پرسيدن عايشه كه يا رسول الله سرّ باران امروز چه بود ؟
پس سؤالش كرد صديقه ز صدق
با خشوع و با ادب از جوش عشق
( ( 2060 ) ) كاى خلاصهء هستى و زبدهء وجود
حكمت باران امروزى چه بود ؟
( ( 2061 ) ) اين ز بارانهاى رحمت بود ، يا
بهر تهديد است عدل كبريا ؟
( ( 2062 ) ) اين از آن لطف بهار يات بود
يا ز پائيزى پر آفات بود ؟
( ( 2063 ) ) گفت اين از بهر تسكين غم است
كز مصيبت بر نژاد آدم است
( ( 2064 ) ) گر بر آن آتش بماندى آدمى
بس خرابى اوفتادى و كمى
( ( 2065 ) ) اين جهان ويران شدى اندر زمان
حرصها بيرون شدى از مردمان
( ( 2066 ) ) استن اين عالم اى جان غفلت است
هوشيارى اين جهان را آفت است
( ( 2067 ) ) هوشيارى ز آن جهان است و چو آن
غالب آيد پست گردد اين جهان
( ( 2068 ) ) هوشيارى آفتاب و حرص يخ
هوشيارى آب و اين عالم وسخ
( ( 2069 ) ) ز ان جهان اندك ترشّح مىرسد
تا نخيزد زين جهان حرص و حسد
( ( 2070 ) ) ور ترشّح بيشتر گردد ز غيب
نى هنر ماند در اين عالم نه عيب
( ( 2071 ) ) اين ندارد حد سوى آغاز او
سوى قصهء مرد چنگى باز رو
هوشيارى ز ان جهان است و چو آن
غالب آيد پست گردد اين جهان
هوشيارى مطلق در اين جهان زندگى امكان پذير نيست
اين مطلب باز يكى از آن حقايق بسيار با ارزش است كه جلال الدين بيان مىكند . ما امثال اين جمله را از گروه زيادى از فلاسفه و دانشمندان عالى مقام ديدهايم ، آلبرت اينشتين نيز همين جمله را در كتاب « دنيايى كه من مىبينم » چنين مىگويد :