مرگ گريزان است و احتياجى به نهى ندارد . پس آيهء شريفه در حقيقت از آلوده شدن به زندگانى حيوانى اين دنيا نهى و جلوگيرى مىكند كه خوشايند همهء افراد است ( 1 ) براى تطبيق اين مطلب به وضع روحانى امير المؤمنين عليه السلام بايستى بگوييم : مقصود اين است كه خداوند به امير المؤمنين و ساير اولياء الله مىفرمايد : به سوى من بر گرديد و در دنياى ماده گرفتار نشويد . ولى نمىتوان براى اثبات اين سخن از قاعدهاى كه جلال الدين استفاده نموده و ما آن را در پاورقى متذكر شديم بهره بردارى نمود ، زيرا ، مطابق همان قاعده كه مىگويد : چيزى كه طبيعتا نامطلوب است نهى در بارهء آن معنى ندارد ، نبايستى از ادامه حيات على عليه السلام نيز نهى كرد ، زيرا - على عليه السلام از اين حيات دنيوى مادى كراهت داشته است . چنان كه خود جلال الدين مىگويد : عشق و تمايل او به ورود به قلمرو ابديت بوده است . پس نه نهى از حيات دنيوى كه بنا به مضمون بيت « خود را در هلاكت افكندن بوده است » در حق على عليه السلام صحيح است و نه امر به ورود به ابديت كه مورد عشق و علاقهء على عليه السلام بوده است . تبصره - درست است كه مورد آيهء شريفه در پرداخت مال براى اصلاح وضع جامعه است « و انفقوا فى سبيل الله و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة . . . » ولى معنايى را كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 809
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٠٩
هامش
( 1 ) اين مسئله مربوط به قاعدهاى است كه مىگويد : آن چه كه به طور ضرورى و طبيعى موجود مىشود يا خود مطلوب است ، امر قانونى اعتبارى در بارهء آن نامفهوم است . . چنان كه هر چيزى كه به طور ضرورى و طبيعى واقع نشدنى است يا نامطلوب است ، نهى قانونى اعتبارى در بارهء آن معنا ندارد ، زيرا - اعتبار در مقابل طبيعت و ضرورت نامفهوم است . .