تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧

كرده است . در سخنانى كه پس از ضربت ابن ملجم فرموده است جملات ذيل ديده مىشود : « و اللَّه ما فجانى من الموت وارد كرهته و لا طالع انكرته و ما كنت الا كقارب ورد و طالب وجد و ما عند اللَّه خير للابرار . » ( 1 ) ( سوگند به پروردگار ، از مرگ يك رويداد تازه و ناگهانى براى من روى نياورده است كه كراهتى از آن داشته باشم و چيزى از مرگ نمودار شده است كه براى من مورد انكار باشد ، من در اين زندگانى مانند كسى بودم كه به مقصد نزديك بود و به آن مقصد رسيده است و جوينده‌اى بودم كه مطلوب خود را پيدا كردم ) . در موردى كه ياوران او براى خروج بجنگ صفين درنگ مىكردند فرموده است : « اما قولكم اكل ذلك كراهية الموت ؟ فو اللَّه ما ابالى ادخلت الى الموت او خرج الموت الى . » ( 2 ) ( اما اين كه مىگوييد : به جهت كراهت مرگ است كه در حركت به سوى جنگ تاخير مىكنم ؟ سوگند به خدا ، هيچ پروايى ندارم از اين كه من به مرگ وارد شوم يا مرگ به سوى من بيرون آيد ) . « فان اقل ، يقولوا : حرص على الملك و ان اسكت ، يقولوا : جزع من الموت ، هيهات بعد اللتيا و التي و اللَّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدي أمه . » ( 3 )

هامش
( 1 ) نهج البلاغه ج 3 ص 24 و 25 . .
( 2 ) نهج البلاغه ، ج 1 ص 90 . .
( 3 ) نهج البلاغه ، ج 1 ، ( خطب ) ص 36 . . بعد اللتيا و التي مثلى است در ادبيات عرب ، در موردى گفته مىشود كه شخص حوادث و فراز و نشيبها در دنبال گذاشته است و اكنون نمىخواهد به ياد آنها باشد يا اين كه در حال انقطاع از سر گذشت پيشين گفته مىشود كه گوينده نمىخواهد دوباره در آن سر گذشت وارد شود و آن را تجديد نمايد . . بعضى ديگر مانند ابن منظور مثل مزبور را به اين ترتيب بيان كرده است : « بعد اللتيا و اللتيا و التي » يعنى هم با صيغهء مصغر « التي » و هم با صيغهء عادى با الف و بدون الف . و به اين بيت استشهاد كرده است : دافع عنى بنقير موتتى * بعد اللتيا و اللتيا و التي در منشأ ضرب المثل مزبور گفته شده است كه مردى از عرب با يك زن بلند بالايى ازدواج كرد و اختلافات زيادى پيدا كردند و او را طلاق داد ، سپس با زن كوتاه قدى ازدواج كرد با اين زن هم همواره مشاجره داشتند ، اين زن كوتاه قد را هم طلاق داد . هر وقت به او مىگفتند زن بگير ، مىگفت : « هيهات بعد اللتيا و التي » و اگر . اللتيا با فتح هم صحت داشته باشد معلوم مىشود كه مرد بىنوا سر گذشت عجيبى داشته است . .