تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢
( ( 3867 ) ) جنگ پيغمبر مدار صلح شد صلح اين آخر زمان ز ان جنگ بد ( ( 3868 ) ) صد هزاران سر بريد آن دلستان تا امان يابد سر اهل جهان ( ( 3869 ) ) باغبان ز ان مىبرد شاخ خضر تا بيابد نخل قامتها و بر ( ( 3870 ) ) مىكند از باغ دانا آن حشيش تا نماند باغ ميوه خرّميش ( ( 3871 ) ) مىكند دندان بد را آن طبيب تا رهد از درد و بيمارى حبيب ( ( 3872 ) ) بس زيادتها درون نقصهاست مر شهيدان را حيات اندر فناست ( ( 3873 ) ) چون بريده گشت حلق رزق خوار يرزقون فرحين شد خوشگوار ( ( 3874 ) ) حلق حيوان چون بريده شد به عدل حلق انسان رست و افزاييد فضل ( ( 3875 ) ) حلق انسان چون ببرد هين ببين تا چه زايد كن قياس آن بر اين ( ( 3876 ) ) حلق ثالث زايد و تيمار او شربت حق باشد و انوار او ( ( 3877 ) ) حلق ببريده خورد شربت ولى حلق از لا رسته مرده در بلى ( ( 3878 ) ) بس كن اى دون همت كوته بنان تا كىات باشد حيات جان به نان ؟ ( ( 3880 ) ) گر ندارد صبر زين نان جان حس كيميا را گير و زر گردان تو مس ( ( 3881 ) ) جامه شويى كرد خواهى اى فلان رو مگردان از محلهء گازران ( ( 3882 ) ) گر چه نان بشكست مر روزهء تو را در شكسته بند پيچ و بر تو را ( ( 3884 ) ) گر تو آن را بشكنى گويد بيا تو درستش كن ندارى دست و پا ( ( 3886 ) ) آن كه داند دوخت او تاند دريد هر چه او بفروخت نيكوتر خريد خانه را كند و چو جنت ساخت او پست كرد و بر فلك افراخت او ( ( 3887 ) ) خانه را ويران كند زير و زبر پس به يك ساعت كند معمورتر ( ( 3888 ) ) گر يكى سر را ببرد از بدن صد هزاران سر بر آرد در زمن ( ( 3889 ) ) گر نفرمودى قصاصى بر جُنات يا نگفتى فى القصاص آمد حيات