( ( 3867 ) ) جنگ پيغمبر مدار صلح شد
صلح اين آخر زمان ز ان جنگ بد
( ( 3868 ) ) صد هزاران سر بريد آن دلستان
تا امان يابد سر اهل جهان
( ( 3869 ) ) باغبان ز ان مىبرد شاخ خضر
تا بيابد نخل قامتها و بر
( ( 3870 ) ) مىكند از باغ دانا آن حشيش
تا نماند باغ ميوه خرّميش
( ( 3871 ) ) مىكند دندان بد را آن طبيب
تا رهد از درد و بيمارى حبيب
( ( 3872 ) ) بس زيادتها درون نقصهاست
مر شهيدان را حيات اندر فناست
( ( 3873 ) ) چون بريده گشت حلق رزق خوار
يرزقون فرحين شد خوشگوار
( ( 3874 ) ) حلق حيوان چون بريده شد به عدل
حلق انسان رست و افزاييد فضل
( ( 3875 ) ) حلق انسان چون ببرد هين ببين
تا چه زايد كن قياس آن بر اين
( ( 3876 ) ) حلق ثالث زايد و تيمار او
شربت حق باشد و انوار او
( ( 3877 ) ) حلق ببريده خورد شربت ولى
حلق از لا رسته مرده در بلى
( ( 3878 ) ) بس كن اى دون همت كوته بنان
تا كىات باشد حيات جان به نان ؟
( ( 3880 ) ) گر ندارد صبر زين نان جان حس
كيميا را گير و زر گردان تو مس
( ( 3881 ) ) جامه شويى كرد خواهى اى فلان
رو مگردان از محلهء گازران
( ( 3882 ) ) گر چه نان بشكست مر روزهء تو را
در شكسته بند پيچ و بر تو را
( ( 3884 ) ) گر تو آن را بشكنى گويد بيا
تو درستش كن ندارى دست و پا
( ( 3886 ) ) آن كه داند دوخت او تاند دريد
هر چه او بفروخت نيكوتر خريد
خانه را كند و چو جنت ساخت او
پست كرد و بر فلك افراخت او
( ( 3887 ) ) خانه را ويران كند زير و زبر
پس به يك ساعت كند معمورتر
( ( 3888 ) ) گر يكى سر را ببرد از بدن
صد هزاران سر بر آرد در زمن
( ( 3889 ) ) گر نفرمودى قصاصى بر جُنات
يا نگفتى فى القصاص آمد حيات
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 772
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٧٢