بارى نبود آگه زين سو كه مىرساند
اى كاش آگهستى ز ان سو كه مىستاند
آرى قطرات آب حيات ما پيمانه به پيمانه در وجود ما سرازير مىشود و ما آن پيمانه ها را كه از منبع واقعى حيات يعنى خداوند ذو الجلال پر مىشود در همين موجودات خاكى و مزاياى مادى مستهلك مىسازيم ، از عرش مىگيريم و بفرش مىريزيم .
بارى اين انسانها متوجه نيستند كه چه گوهر گران بهايى را در خاك مىريزند اى كاش كمى به خود مىآمدند و درك مىكردند كه چه مايه حيات جاودانى را از آن منبع مىگيرند .
اما عشق الهى استهلاك ندارد ، جان انسانى در اين معامله چيزى را از دست نمىدهد بلكه همواره در افزايش نورانى است ، زيرا - عشق به آن خدا كه موجوديت انسانى از او است باعث افزايش موجوديت واقعى او مىگردد .
( ( 3689 ) ) جهد كن تا صد گمان گردد نود
شب برو ور نه بخسبى شب رود
بكوشيم تا گمانها را تقليل داده بر يقينها بيفزاييم
اين بحث نيز در پيش از اين بررسى شد كه هر چه جهل انسانى بيشتر باشد و هر چه كه انسان از حقيقت دور تر باشد پيرامون او را گمانها و توهمات بيشتر خواهد گرفت ، زيرا - طبيعى است كه نه موضوعات حياتى اعم از مادى و روحى از سر انسان دست خواهند برداشت و نه روح انسانى خلايى را خواهد پذيرفت ، بنا بر اين از هر دو قلمرو مقتضى جريان روحى همواره موجود است ، يعنى ما هم با موضوعات و حقايق عينى و ذهنى سر و كار داريم و هم جويبار روح انسانى دائماً در جريان است . اگر روح براى خود توانست موضوعات حقيقى را مطرح كند ، بدون ترديد با همان موضوعات فعاليت كرده ، باعث روشنايى حقايق و بيدارى در زندگانى خواهد بود و اگر نتوانست با آن