به موجود ديگر هم جايز بدانيم .
هنگامى كه مىگويم اين دو فرد از انسان از همه جهات مثل يكديگر هستند معنايش اين است كه اگر يكى از آن دو مىتواند دانش فرا بگيرد بدون شك به مقتضاى مماثلت بايستى امكان فرا گرفتن دانش به آن ديگرى هم وجود داشته باشد .
در بارهء اين انسانها هم كه در روز رستاخيز محشور خواهند شد ، همين اصل به شكل واضح نمودار مىشود ، مىگويد : اگر به وجود آمدن اين انسانها با همين شكل و جريانات طبيعى كه مىبينيم امكان نداشت ، نمىتوانست از نيستى به هستى وارد شود در صورتى كه بينيم اين انسانها مانند ساير موجودات جهان هستى به وجود آمده است ، بنا بر اين همين انسانها مىتوانند پس از نيستى و نابودى دوباره موجود شوند و الا فرض مماثلت غلط خواهد بود .
گروهى از ساده لوحان فلاسفه گفتهاند : كه چگونه مىتوانند همين انسانها دوباره محشور شوند ، در صورتى كه زمانى كه در اين جهان طبيعى به آنها گذشته است جزء آنها يا يكى از مشخصات آنها بوده و منقضى و معدوم گشته است و چون اعادهء معدوم محال است ، لذا انسانها يكى از مشخصات خود را كه زمان است از دست دادهاند ، بنا بر اين عين همين انسانها نمىتوانند دوباره به وجود بيايند .
ما در اين كتاب در چند مورد در بارهء زمان با اين حقيقت روبه رو شدهايم كه حقيقتى به عنوان زمان در جهان طبيعت وجود ندارد ، تا يكى از مشخصات موجود متحرك و متغير بوده باشد . لذا اين اشكال به كلى بىمورد خواهد بود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 700
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٠٠