1 - هر يك از اجزاء جهان هستى محدود است ، بنا بر اين بايستى تمام اجزاء جهان هستى محدود بوده باشد ، زيرا حكم كل در كيفيتها مطابق حكم اجزاء است .
مثلًا وقتى كه ثابت مىشود كه هر يك از صفحات اين كتاب نوشته شده است ، بدون ترديد اين حكم كلى كه پس تمام صفحات كتاب نوشته شده است ، ثابت مىشود و همچنين هنگامى كه ثابت مىشود كه هر يك از اجزاء آب اين كاسه در حال جوش است بدون ترديد ثابت مىشود كه تمام آب اين كاسه در حال جوش است .
ممكن است گفته شود : آن چه كه ما با آن روبرو هستيم عبارت است از مقدار محدودى از اجزاء همين جهان ، بنا بر اين ما چگونه مىتوانيم به كل مجموعى جهان احاطه داشته و بگوييم تمام جهان هستى محكوم به اين حكم است ؟ مىگوييم : اين اعتراض از اين جهت كه تا انسان به چيزى احاطه نداشته باشد نمىتواند در بارهء آن حكم كلى نمايد صحيح و منطقى است ، ولى در بارهء انسان و جهان اين مسئله طور ديگر مطرح مىشود ، زيرا تا كنون هيچ يك از مغزهاى متفكر فلسفى نتوانسته است در بارهء جهان شناسى يك مكتب رسمى به وجود بياورد مگر اين كه بايستى يك عده احكام كلى مربوط به مجموع جهان هستى را صادر نمايد . مثلًا اين كه مادهء جهان هستى چيست ؟ براى افراد بشر مطرح شده و تا كنون جوابهاى مثبت و گوناگون به آن داده شده است از قبيل :
1 - آب ، عدد ، شدن ، يك مجهول بىنهايت ، عناصر چهارگانه ، نيرو ، انرژى به معناى فيزيكى آن ، ماده ، هيدروژن ، اتر ، عقل كلى . . . ده ها امثال اين مفاهيم را مادهء مطلق جهان هستى معرفى نمودهاند .
اگر يك متفكر نتواند براى اين جهان يك حكم كلى مانند حكمى كه براى ماده عمومى متذكر شديم بيان نمايد ، او هرگز نمىتواند حتى در اين جهان قانونى را بپذيرد ، زيرا تا يك حكم كلى در بارهء ماده و حركت و خواص اشياء گفته نشود نمىتواند تفكرات خود را به عنوان جهان بينى ارائه بدهد .
2 - حركت در جهان هستى حكمفرماست و اين حقيقتى است كه به استثناى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 67
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٧