قرار بگيرد ، هرگز نخواهيم توانست روى زيباى جهان را ببينيم » .
اما اى زيد تو اين آيينه را كه به دست گرفته و تمام حقايق را در آن نشان مىدهى در بغل خود پنهان كن ، اين تجلى سينه را كه از سيناى الهى ناشى شده است مخفى بدار .
زيد مىگويد : يا رسول الله ، مگر مىتوان آفتاب حق و خورشيد ابديت و ازليت را در بغل مخفى ساخت ؟ خورشيد فروزان حق چنان است كه هر گونه موجوديت را از مقابل خود بر مىدارد ، او نه دغل را به حال خود مىگذارد و نه بغل را ، نه جنون را ياراى مقاومت در مقابل آن است و نه خرد را .
اين فعاليت الهى روح را مىتوانى به فعاليت ديده گان ما در مقابل روشنايى بىكران آفتاب مقايسه كنى ، چنان كه با گذاشتن دو انگشت بر ديده گان مىتوانى روشنايى آفتاب را ناديده بگيرى ، همچنين مىتوانى با يك تصميم درونى اين روشنايى ربوبى را كه بر تو تافته است مخفى بدارى . تو اكنون لب از اين سخنان ببند و تنها به تماشاى عمق دريايى كه در آن غوطه ورى قناعت كن و در انسان اين توانايى وجود دارد كه بحر را محكوم خود بسازد و چنان كه نهرها و چشمه سارهاى بهشتى در اختيار ما قرار مىگيرد و مىتوانيم در آنها تصرف كنيم همچنين اين دريايى كه تو در آن غوطه ورى مىتواند محكوم شخصيت تو باشد .
اما باز بايد بدانى كه اين تسلط از توانايى يك انسان ساخته نيست ، بلكه فرمان خداوندى است كه اين قدرت را در نتيجهء تربيت روحى و تزكيهء نفس به ما عطا مىفرمايد . آرى اين قدرت خداونديست كه به ما توانايى داده كه در اعيان موجودات آن چنان تصرف كنيم كه ساحران در موضوع سحرى خود .
اگر مىخواهيد اين مسئله را اثبات كنيم كه انسان مىتواند با فرمان الهى در اعيان خارجى دخل و تصرف كند به ديده گان خود توجهى كنيد كه چگونه جولانهاى آنها تسليم حكم دل و فرمان جان ما است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 669
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٦٩