بيرون او كاملًا تناقض دارد . ( 1 ) اين دو رويىها و اين خود دارىها كه حقايق را دگرگون نشان مىدهند در اشخاص تكامل يافته وجود ندارد ، آنان با واقعيات آن چنان كه روبه رو مىشوند ابراز مىدارند . مخصوصاً اگر رشد شخصيت آنان بجايى برسد كه با واقعيتهاى ما وراى طبيعى روبه رو شوند ، چون تا روح انسانى صفاى صد درصد پيدا نكند به اين حالت عظمى نائل نخواهد گشت ، لذا با فرض صفاى روح خوددارى انسان از واقعياتى كه با آنها در تماس است دشوار خواهد بود .
( ( 3555 ) ) گفت يك اصبع چو بر چشمى نهى
بينى از خورشيد عالم را تهى
يك مانع ناچيز كافى است كه انسان روشنايى جهان را نبيند
چنان كه براى نديدن اشياء در روز روشن كافى است كه انسان دو سر انگشت روى چشمان خود بگذارد تا در نتيجه روشنايى اين خورشيد با عظمت را كه منظومهاى را از روشنايى خود پر مىكند ناديده بگيرد ، همچنان هنگامى كه درون انسان از روشنايى الهى كه بىپايان است درخشيدن گرفت كافى است كه پلك چشمان درونى را روى هم بگذارد تا در نتيجه از نور افشانى بىنهايت درون جلوگيرى كند .
اما تفاوت بسيار است ميان اين دو جلوگيرى ، زيرا - انگشتان بر دو چشم نهادن و روشنايى خورشيد را نديدن از جهل و نادانى است .
هامش
( 1 ) ما نمىخواهيم بگوييم همهء خود دارىها جرم و بزه و تبه كارى محسوب مىشوند زيرا گاهى ضرورت زندگى ايجاب مىكند كه انسان از بيان حقايق خوددارى كند ، بلكه مىگوييم پنهان كردن واقعيات بايستى براى بر طرف كردن آسيب بوده باشد ، به شرط آن كه موجب ورود آسيب به ديگران نباشد . .