تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
شكفته است نشانى از آن شكفتگى به ما هم ارائه كن . گفت : من اولًا روزها را با تشنگى و شبها را از عشق و سوزش نخوابيدم . اين تزكيهء نفس ادامه داشت تا اين كه به ما فوق زمان گام گذاشته از روز و شب و گذشته و حال مانند نوك نيزه از سپر عبور كردم ، در آن سوى جهان ماده و حركت احساس كردم كه تمام ملتها يكى است ، هزاران سال و يك ساعت نمود يكسانى داشت . در آن سوى طبيعت با شگفت انگيزترين حالتى روبه رو شدم ، زيرا - ديدم كه ازل و ابد و آغاز و انجام متحد شده‌اند . عقل جزئى نظرى را در آن سوى طبيعت راه نيست ، زيرا - عقل فاقد آن نيروى ملكوتى است كه بتواند حقايق واقعى را مشاهده كند . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : براى ما از آن سوى طبيعت هديه و تحفه‌اى كه شايستهء عقول و ادراكات اين سوى طبيعت باشد چه آوردى ؟ گفت : هنگامى كه مردم معمولى آسمان لاجوردين را مىبينند من خود عرش را با عرشيان مىبينم ، فردوس برين هشتگانه و هفت دوزخ در نظر من آن چنان پيدا است كه بت در مقابل بت پرست . من تمام مردم را يك بيك مىشناسم ، چنان كه در آسيا گندم و جو از يكديگر تشخيص داده مىشوند . من مىدانم كه اهل بهشت كيست و بيگانه كدام است ، اين دو گروه پيش من مانند دو حيوان مار و ماهى كاملًا متمايز مىباشند . عبور از پل مرگ و گام گذاشتن به سراى ابديت مانند روز زاييده شدن بدنها است ، زيرا - كه در آن موقع سياه و سفيد از يكديگر تشخيص داده مىشوند ، آن روز كه روهايى سفيد و روهاى ديگر سياه مىشوند ، آن روشنايى در پايان كار براى اين مردان الهى همين امروز آشكار گشته است ، اينان مىدانند كه مردم امروز ( انسانها در حال زندگانى طبيعى ) از چين هستند يا از حبشه . جان انسانى مادامى كه در حالت جنين است اگر چه پر از عيب بوده باشد چون