از انسان و جريانات درونى او با خبر بودهاند ، مسئلهء فوق را با بيانات گوناگونى متذكر شدهاند .
به توضيح اين كه اگر ما از مسئلهء تدريجى بودن نمودهاى جهان هستى مثلًا ( اولًا ريشه و سپس درخت و ميوه ) و پيش و پسهايى كه از حركت احساس مىكنيم قطع نظر كنيم ، مىتوانيم اين اصل را بپذيريم كه كشش و امتداد زمان مربوط به ساختمان مغزى و ذهنى ما است ، به همين جهت است كه در شرايط مختلف روحى گذشت زمان براى انسانها متفاوت جلوه مىكند . ايليا ابو ماضى اين حقيقت را با بيان ادبى چنين مىگويد :
يمشى الزمان به من ترقب حاجة
متثاقلا كالخائف المتردد ( 1 ) و يخال حاجته التي يصبو لها
فى دارة الجوزاء او فى الفرقد ( 2 ) و إذا الفتى لبس الاسى و مشى به
فكأنما قد قال للزمن اقعد ( 3 ) فاذا الثوانى اشهر و إذا الدقائق
اعصر و الحزن شيئى سرمد ( 4 )
همچنين بر عكس در موقع شادى انسان گمان مىكند كه اصلا زمان عبور نكرده است و از اين كه ساعت عبور زمان زيادى را نشان مىدهد تعجب مىكند .
آن چه كه در اين باره مىتوان گفت : اين است كه مثلًا هر چه گرايش ما به خود حوادث بوده و رسيدن آنها را از آينده بيشتر بخواهيم ، عبور زمان براى ما سنگينتر و بسيار كند جلوه خواهد كرد ، مانند اين كه كسى كه در زندان است و به اعدام محكوم شده ، اگر به او خبر نجات بدهند و بگويند : پس از دو روز مثلًا آزاد خواهى شد ، اين دو روز حقيقتاً براى او سالها جلوه مىكند .
هامش
( 1 ) براى كسى كه خواهان بر آورده شدن حاجتى است زمان آن چنان سنگين مىگذرد كه گويى مانند شخص ترسو و در حال ترديد است . .
( 2 ) آن حاجت را كه خواهان بر آورده شدن آن است گمان مىكند كه در برج جوزاء قرار گرفته يا در جنب ستارهء فرقد است . .
( 3 ) هنگامى كه يك مرد لباس اندوه به تن كرد و با او هم دم شد گويى به زمان گفته است بنشين و حركت مكن . .
( 4 ) در اين هنگام ثانيه ها مانند ماه ها و دقيقه ها مانند اعصار نمودار مىشود ، گويى اندوه يك حقيقت سرمدى است . .