تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦

نيست ) متضمن تحمل رنج و داشتن مهارت نيست ؟ زيرا - كه بايد نه حاد الزوايا باشد ، نه قائم الزاويه ، نه متساوى الساقين و نه مختلف الاضلاع ، بلكه همهء اينها و هيچ كدام از اينها . در واقع اين چيز ناقصى است كه نمىتواند وجود داشته باشد ، زيرا تصورى است كه در آن اجزاء چند تصور مختلف ناسازگار به هم نهاده شده است . البته درست است كه ذهن با وضع ناقص خود به چنان تصوراتى احتياج دارد ، و چون طبعاً راغب به افزايش شناسايى و سهولت تفهيم و تفهم است ، آنها را بشتاب مىسازد و ليكن با اين همه مىتوان به حق چنين انگاشت كه اين نوع تصورات نشانى از نقص ما است و يا لا اقل كافى براى اثبات اين كه كلىترين و انتزاعىترين تصورات نه از آنهايى است كه ذهن بدوا و به سهولت با آنها آشنا شده است و نه از آنهايى است كه معرفتهاى اوليهء انسان به آنها تعلق مىگيرد « اگر كسى در خود اين استعداد را مىيابد كه چنين مثلثى مانند آن چه در بالا وصف شد در ذهن خويش مجسم نمايد ، مرا با وى بحثى نيست . ولى تمام تقاضاى من از خوانندگان اين است كه از خويش به درستى بپرسند كه آيا چنين تصورى براى آنها حاصل است يا نه ؟ به نظر من تحقيق مسئلهء چندان دشوار نيست ، چه براى هر كس ميسر است كه در افكار و تصورات خويش جستجو نمايد و ببيند از چنان مثلثى كه نه حاد الزوايا است و نه قائم الزاويه ، نه متساوى الاضلاع است و نه مختلف الاضلاع و نه متساوى الساقين بلكه همهء آنها است و هيچ يك از آنها نيست ، آيا تصورى دارد يا مىتواند حاصل نمايد ؟ » ( 1 ) سپس باركلى مىگويد : « البته مىدانم كه در اين باب اصرار بسيار مىشود كه علوم و استدلال علمى منتهى بر مفاهيم كلى است .

هامش
( 1 ) رساله در اصول علم انسانى ، جرج باركلى ترجمهء آقاى مهدوى ، ص 11 و 12 . .