هر يك از مراتب مزبوره در بارهء يقين اشاره به ارتباط موضوع يقين با روان انسانى مىباشد .
در حال علم اليقين انعكاس صد درصد موضوع است در درون انسانى .
در مرحلهء حق اليقين باز تمام احتمالات مخالف بر كنار شده در صفحهء روح ما در بارهء موضوع مفروض هيچ گونه احتمال خلافى نمانده است ، به اضافهء اين انكشاف صد درصد ، روان انسانى مطابق آن به فعاليت مىافتد . به عبارت ديگر يقين حق و حقيقت خود را كه ايجاد حركت مطابق مدلول آن است درمىيابد . در مرحلهء عين اليقين گويى روح انسانى با همان يقين رنگ آميزى شده مانند اين كه موضوع يقين جزء ذات انسانى است و يكى از عناصر شخصيت يقين كننده مىباشد .
ولى گمان هر اندازه هم كه در ميان ساير گمانها حائز برترى بوده باشد حتى به آن مرحلهء اول هم كه علم است نرسيده است كجا رسد كه به مرحلهء دوم و سوم . لذا تكيه بر گمان برتر در حقايق ، ناديده گرفتن نابينايى است كه يك فرد انسانى مبتلا مىشود .
اما اين كه برتراند راسل متفكر تازه گذشته مىگويد : « ما مقدارى از ظن و گمان را مىتوانيم انگيزهء فعاليت قرار بدهيم » مطابق زندگانى محاسبه نشدهء ماشينى است كه انسان را از خود بيگانه ساخته و به طور قطع روزى او را از پاى در خواهد آورد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 601
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠١