تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
( ( 3445 ) ) وهم و حس و فكر و ادراكات ما همچو نى دان مركب كودك هلا

آيا اين اوهام و محسوسات و انديشه هاى ما وسيلهء وصول به واقعياتند يا مانند چوبهايى هستند كه كودكان آنها را براى خود اسب تصور كرده و در كوچه ها مىدوند ؟

آيا اين نيروهاى درونى از قبيل وهم و خيال و تداعى معانى و ادراكات به طور عموم و تعقل و انديشه و تجسمات واقعاً وجود ندارند يا اين كه ارزش آنها بسته به مقاصدى است كه ما در فعاليتهاى آنها منظور مىكنيم ؟ اينها سؤالاتى هستند كه براى انسان شناسان مطرح مىباشند ، خواه از دريچهء يك مكتب فلسفى بنگرند يا از پشت عينك يك جامعه شناس يا يك روان شناس مطالعه نمايند . اگر بگوييم : اين نيروها و پديده ها وجود ندارند ، با خويشتن بناى مبارزه را گذاشته‌ايم ، زيرا - اين امور در درون ما وجود دارند و هر صاحب مكتبى كه در صدد انكار اين امور است بهتر اين است كه اولا برود و وجود خود را اثبات كند تا بتواند اين امور را نفى نمايد . اگر بگوييم : اين امور ارزش ندارند ، شايسته است كه پيش رفت علم و صنعت و گامهاى وسيعى را كه در راه تمدنها برداشته شده است ، حتى تحريكات انبياء را براى انديشه و تعقل ناديده بگيريم . پس دو نظريهء اولى پوچتر از آن است كه براى رد آنها صرف وقت كنيم . آن چه مهم است نظريهء سوم است كه مىگويد : اين امور خود به خود داراى ارزشى نيستند ، بلكه ارزش آنها بستگى به مقاصدى دارد كه ما انسانها جستجو مىكنيم . باز در اين مورد نبايد از يك نكتهء علمى ضرورى غفلت داشته باشيم ، اين نكته مىگويد : به هر تقدير كه فرض شود بالاخره اين امور در درون ما وجود داشته و جريان و فعاليتى دارند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 602 | محمد تقي جعفري