علمى وجود دارد كه عالمش را تا كمال اعلى بالا مىبرد علمى هم وجود دارد كه بارى است بر دوش عالمانش
تامس اليوت قطعهاى دارد كه با مضمون بيت جلال الدين بسيار هماهنگ بلكه مفسر آن است ، او مىگويد : « عقاب در فراخناى آسمان بال مىگشايد . صياد و تازيان شكارى به دنبال صيد مىتازند ، ستارگان در مسير جاودان خويش روانند و فصول سال يكايك به هنگام معهود فرا مىرسند . خزان و بهار تولد و مرگ يكى پس از ديگرى پاى به ميان مىنهند . فكر و عمل طرح و تجربه همهء اينها موجد حركتند ، اما زايندهء آرامش نيستند . سخن مىآموزند ، اما راز خاموشى را نمىگويند . كلمات را معنى مىكنند ، اما كلام اصلى را همچنان ناگفته مىگذارند . دانش ما را به سوى جهل مىبرد و جهل به مرگ نزديكمان مىكند . اما نزديكى به مرگ دورى از خدا است . كجاست آن زندگى كه ما به خاطر زنده بودن از دست دادهايم ؟ كجاست آن دانش كه ما آن را در ميان دانستنىها گم كردهايم ؟ بيست قرن گذشته و تازه معلومات ما در بارهء آسمان ، ما را از خداوند دور تر و به خاك ناچيز نزديكتر كرده است . » ( 1 ) ملاحظه مىشود كه تقسيم علم به دو قسمت وسيلهء تكامل و و بال گردن زندگانى ، چيزى است كه تنها از يك ذوق شرقى سرچشمه نمىگيرد ، بلكه غربىها نيز در اين