تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨

« فَإِذا نُفِخَ فِي اَلصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلا يَتَساءَلُونَ . » 23 : 101 ( 1 ) ( هنگامى كه در صور دميده شود ، هيچ گونه نسبى در آن روز مطرح نيست ، آنان از نسب سؤال نخواهند شد ) . « وَما مِنَّا إِلَّا لَه مَقامٌ مَعْلُومٌ . وَإِنَّا لَنَحْنُ اَلصَّافُّونَ . وَإِنَّا لَنَحْنُ اَلْمُسَبِّحُونَ . » 37 : 164 - 166 ( 2 ) ( كسى از ما نيست مگر اين كه مقام معينى دارد . ما در پرستش خدا صف كشيدگانيم . ما هستيم كه خدا را تسبيح مىكنيم . )

( ( 3398 ) ) پس قياس فرع بر اصلش كنيم او ز ظلمت ما ز نور روشنيم

نبايد اصل و آغاز وجود يك موجود را منظور كنيم بلكه بايستى ببينيم در راه تكامل به كجا مىرسد

ما در تفسير معناى اصطلاحى قياس در داستان » طوطى و روغن ريختن او « توضيحاتى داده‌ايم ، لذا در اين مبحث تكرار نمىكنيم . آن چه در اين مورد اهميت دارد اين است كه بايد بدانيم كه جريان تكاملى موجودات تمام ارزش خود را از كارى كه در امتداد حركت انجام مىدهد دريافت مىكند . اگر يك دانه گندم بتواند آگاهى داشته و بگويد : من كه دانه گندم هستم به طور مطلق موجود با ارزشى هستم ، من مىتوانم با افزايش طبيعى زمين پهناورى را پر از محصول گندم كنم ، اين گفتار گندم با نظر به اصل با ارزشى كه دارد نمىتواند ملاك تمام موجوديت
هامش
( 1 ) سوره المؤمنون ، آيهء 101 . .
( 2 ) سوره الصافات ، آيهء 164 تا 166 . .