در بيان آن كه اول كسى كه در مقابل نص صريح قياس آورد ابليس عليه اللعنه بود
( ( 3396 ) ) اول آن كس كاين قياسكها نمود
پيش انوار خدا ابليس بود
( ( 3397 ) ) گفت نار از خاك بىشك بهتر است
من ز نار و او ز خاك اكدر است
( ( 3398 ) ) پس قياس فرع بر اصلش كنيم
او ز ظلمت ما ز نور روشنيم
( ( 3399 ) ) گفت حق نى بلكه لا انساب شد
زهد و تقوى فضل را محراب شد
( ( 3400 ) ) اين نه ميراث جهان فانى است
كه بر انسابش پياپى جانى است
( ( 3401 ) ) بلكه اين ميراثهاى انبياست
وارث اين جانهاى اتقياست
( ( 3402 ) ) پور آن بو جهل شد مؤمن عيان ( 1 ) پور آن نوح نبى از گمرهان
( ( 3403 ) ) زادهء خاكى منور شد چو ماه
زادهء آتش تويى اى رو سياه
( ( 3404 ) ) اين قياسات و تحرى روز ابر
يا به شب مر قبله را كرده است حبر ( 2 ) ( ( 3405 ) ) ليك با خورشيد و كعبه پيش رو
اين قياس و اين تحرى را مجو
( ( 3406 ) ) كعبه ناديده مكن روز و متاب
از قياس الله اعلم بالصواب
( ( 3407 ) ) چون صفيرى بشنوى از مرغ حق
ظاهرش را ياد گيرى چون سبق
( ( 3408 ) ) وانگهى از خود قياساتى كنى
مر خيال محض را ذاتى كنى
( ( 3409 ) ) اصطلاحاتى است مر ابدال را
كه نباشد ز ان خبر غفّال را
( ( 3410 ) ) منطق الطيرى به صوت آموختى
صد قياس و صد هوس افروختى
( ( 3411 ) ) همچو آن رنجور دلها از تو خست
تو به پندار اصابت گشته مست
( ( 3412 ) ) كاتب آن وحى ز ان آواز مرغ
برده ظنى كه منم انباز مرغ
( ( 3413 ) ) مرغ پرّى زد مر او را كور كرد
نك فرو بردش به قعر مرگ و درد
( ( 3414 ) ) هين به ظنى يا به عكسى هم شما
در ميفتيد از مقامات سما
هامش
( 1 ) مقصود عكرمة بن ابى جهل است كه از صحابهء پيغمبر بود . .
( 2 ) حبر با فتحهء باء عالم صالح .