( ( 2008 ) ) زير و بالا پيش و پس وصف تن است
بىجهتها ز ان جهان روشن است
پيش و پس و كوچك و بزرگ و گذشته و حال و آينده از مقتضيات كالبد مادى شماست
اين مطلب يكى از با عظمتترين مطالب است كه جلال الدين چند بار آن را در مثنوى مطرح نموده و نتايج بسيار گران بهاى اخلاقى و روانى و فلسفى از آن گرفته است ، اين مطلب مىگويد :
خواص جسمانى كه در جهان فيزيكى مشاهده مىشود ، در قلمرو روح جريان ندارد . خوب دقت كنيد و لحظاتى چند خود را براى خود مطرح سازيد خواهيد ديد از آن جهت كه براى « من » هيچ بعدى وجود ندارد ، لذا پيش و پس و آغاز و انجام براى او پيدا نمىكنيد و باز دقت كافى نماييد خواهيد ديد كه گذشت زمان براى « من » مطرح نيست .
البته مقصود از « من » سطح ظاهرى آن نيست كه با طبيعت در تماس مىباشد ، زيرا اين سطح طبيعى « من » يك حالت متوسط ميان خود طبيعت و سطح عميق « من » است ، بلكه با نظر به سطح باطنى آن است كه خواهيد ديد شما اصلا گذشت زمان را احساس نمىكنيد . هر گاه كه چنين احساسى براى شما مطرح شد ، بدانيد كه در آن حال سطح ظاهرى « من » است كه نمودهاى طبيعت را به طور منظم و مقتضاى آن نشان مىدهد و به همين جهت است كه روان شناسان صريحاً مىگويند :
« من » انسانى در عين حال كه در جريان تغييرات و تحولات است ، قيافهء ثابتى هم نشان مىدهد ، اينان نمىخواهند به تناقض گويى دچار شوند ، بلكه مقصودشان دو سطح مختلف « من » است .
اما كالبد انسانى و ميدان درونى مجاور با طبيعت ما كه جايگاه فعاليت روانى است