تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
در درون تو صد گلزار بروياند ، اما تو ميل به خار مغيلان و ريگزار دارى ، تو چگونه از خار پست گل خواهى چيد . مادامى كه اين خار بنيان كن را از پا در نياورده‌اى ، با ديدهء تاريك چگونه مىخواهى جولان كنى ؟ باز آگاه باش ، تو گمان مكن كه داراى قدرتى ، تو عالِمى و از مزاياى زيادى برخوردار هستى ، زيرا انسان در ميان دو بىنهايت قرار گرفته است . تو آن چنان در مقابل يك موضوع ناچيز خود را خواهى باخت كه قابل تصور نيست ، يك خار مىتواند تمام « من » تو را مشغول بدارد . تو با آن جنبهء بىنهايتى كه دارى ، اسير ماده‌اى ، كه تو را تا بىنهايت كوچك سقوط مىدهد . نمىبينى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به عايشه مىگفت : « كلمينى يا حميراء » آن حضرت با آن عظمت در جهان مادى با عايشه دمساز مىگشت . اى عايشه براى ابراز محبت نعل در آتش گذار . اين حميراء هم مؤنث است و اين مؤنث بودن عيب نيست ، زيرا در لغت عرب جان ( روح و نفس ) هم مؤنث است . روح انسانى با مرد و زن بودن تفاوتى نمىكند زيرا مرد و زن بودن نمىتواند به روح انسانى نمود بالخصوص بدهد . اين روح را كه مىگويم ، مقصود آن روح نيست كه مولود جريانات طبيعى مواد است كه آن را نفس انسانى در مقابل نفس حيوانى و نباتى مىنامند ، بلكه اين روح كه مرد و زن در آن يكساناند ، همان است كه جزئى از شعاع الهى است . اين روح الهى از مؤنث و مذكر برتر است ، زيرا خصوصيت هر يك از مرد و زن از خواص قالب جسمانى طبيعى انسانها است كه از مواد طبيعى ايجاد مىگردد و در تحول و حركت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 57 | محمد تقي جعفري