نمىتوانستند در راه پيش رفت قدم بردارند .
همچنين مسئلهء انعطاف اگر در افراد انسانى وجود نداشت ، مسئلهء تعليم و تربيت براى مبارزه با عوامل طبيعت و انسانى كه همواره خطرى در راه زندگانى است نامفهوم و پوچ مىگشت .
اما هنگامى كه مزيت طلبى به شكل پيروزى به ديگران و به دست آوردن وسيله براى تقويت « خود طبيعى » بوده باشد اگر چه جنبهء مثبت دارد ، ولى همين جنبهء مثبت را افعىهاى گزنده هم دارا مىباشند و هيچ منطقى نمىگويد : بگذاريد افعى كار مثبت خود را در جان شما انجام بدهد .
آن گاه كه اين مزيت طلبى جنبه انفعالى به خود مىگيرد در شكل تقليد مزاياى ديگران بروز مىكند .
اين تركيب » مزيت طلبى انفعالى « هم موجوديت خود انسان را به خطر مىاندازد » زيرا - حس ابتكار و استقلال روانى و شخصيت آن را از بين مىبرد « و هم اجتماع را در بارهء آن شخص تا مدتى به اشتباه مىاندازد ، زيرا - تشخيص اصيل از تقليد به آن آسانى نيست كه تنها ديدن كافى باشد .
اين اصل با بيانات فوق در هر يك از جوامع هم جريان دارد ، بدين معنى كه بهترين جامعه آن است كه با هماهنگى نيروى پيش رفت و انعطاف بتواند در راه تكامل گام بر دارد و چنان كه » مزيت طلبى انفعالى « به حال فرد مضر است ، همچنين به حال جامعه نيز مضر مىباشد .
تفسير ابيات
هنگامى كه گناهان و فسق و فجور مردم به هاروت و ماروت آشكار مىشد آنان به حالت كينه و خشم در آمده عيوب خويش را نمىديدند .
يك مرد زشت صورت خود را در آيينه ديد در حالى كه خشم و غضب سرتاسر وجود او را گرفته بود آيينه را بر زمين زد ، او نمىدانست كه :
آينه گر عيب تو بنمود راست خود شكن آيينه شكستن خطاست