با همان زبان نقاش تابلو را تمجيد و تحسين مىكند كه آدم غير مطلع . ولى آدم بىاطلاع غير از صورت و رنگها و خطوط چيز ديگرى را نمىبيند ، او نمىداند كه مفاد تابلو به كدامين شئون بشرى اشاره مىكند و نقاش چه هدفى از آن داشته است . در تابلوى لبخند ژوكوند او تنها حالت خندهء آن را مىبيند ، ولى نمىداند كه اين خنده طبيعت را چگونه منعكس مىكند .
خلاصه مسئله اين نيست كه يك فرد نمىتواند به طور كامل تقليد مزيت يك فرد ديگر را انجام بدهد ، زيرا - ممكن است فردى آن چنان ماهر باشد كه بتواند در موجوديت خود يك نسخهء مطابق اصل پديد بياورد ، ولى تفاوت ميان منعكس ساختن عاريتى يك مزيت با داشتن واقعى آن همان مقدار است كه انسان مقلد با خود آن زنبور . فرض كنيم انسان صداى زنبورى داشته باشد ، همه گياهان و گلهايى را كه زنبور عسل از آن بهره بردارى مىكند بشناسد و آنها را بخورد و يا عصارهء آنها را بگيرد و بياورد و در ميان كند و بريزد ، او خود زنبورى كه عسل را مىسازد نخواهد گشت .
ولى اين مشكل تنها در حدود فردى منحصر نيست يعنى اگر ضررهايى دارد تنها ضرر آن مسئلهء عقب افتادگى يك فرد نيست بلكه هنگامى كه ريشهء اين حس تقليد را كاوش مىكنيم مىبينيم كه اين حس از دو ريشه سر مىزند :
اول - ريشهء مزيت طلبى دائم كه در انسانها وجود دارد .
دوم - پديدهء انعطاف پذيرى است كه انسان را به بيمارى چند شخصيتى مبتلا مىكند .
شگفت آور اين است كه اين هر دو واحد از وسايل ترقى و تكامل بشرى است ، ولى هنگامى كه تركيب ناخود آگاه پيدا مىكنند ، در صورت تقليد جلوه كرده ، حس ابتكار و اعتماد به خود را از بين مىبرند .
مزيت طلبى اگر به معناى بيرون رفتن از وضع موجود و گام گذاشتن در قلمرو عالىتر از موجوديت معمولى بوده باشد يك نيروى فعال بسيار مفيدى است و اگر انسانها از آغاز تاريخ به همان موجوديت فعلى خود قناعت مىورزيدند ، حتى يك گام هم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 561
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٦١