( ( 3135 ) ) كاشكى آن زخم بر جسم آمدى
تا بدى كايمان و دل سالم بدى
اى كاش نتايج سوء كردار ما در آسيبهاى جسمانى منحصر مىشد و روح و ايمان ما را نابود نمىساخت
چنان كه لذايذ جسمانى كه جنبهء حيوانى ما را كامياب مىسازد نابود شدنى است ، همچنين دردهايى كه به پديده هاى جسمانى ما وارد مىشود ، يعنى آن آسيبها كه تنها ضرر جسمانى در بر دارد محو شدنى است . اما لذايذ و آلام روحانى از اين قرار نيست بلكه اين دو پديده اثر عميق و دايمى در روح انسانى مىگذارد .
ابن سينا در اين مورد مطلبى را مىگويد كه كاملًا مىتواند مسئلهء ما را حل و فصل كند . ابن سينا مىگويد : اين نمودها و هيئتهاى عارض بر روح اثر خود را در صفحهء روح باقى مىگذارد ، ولى مادامى كه انسان زنده است ، اين آثار چندان نمودى ندارد - زيرا روح مشغول به ادارهء جسم انسانى است و نمىتواند به آن لذايذ و آلام كه بر او وارد مىشوند آگاهى داشته باشد ، چنان كه انسان هنگامى كه قواى خود را به يك موضوع با اهميتى متمركز ساخت ، از پديده هاى عارضى غفلت مىكند . اما در آن هنگام كه روح از اين كالبد جدا مىشود ، چون شغل ادارهء بدن را از دست مىدهد ، متوجه همان لذايذ و آلام مىگردد كه در دوران زندگانى انگيزه هاى آنها در انسان به وجود آمده بود .
در صورتى كه لذايذ و آلام جسمانى با بر طرف شدن انگيزه و خاصيتهاى طبيعى كه در بدن ما توليد كرده بود ، از بين مىروند .
به همين جهت بود كه در صدر اول اسلام افراد زيادى را مىبينيم كه با پاى خود مىآمدند و به جنايت يا جرمى كه مرتكب شده بودند اعتراف صريح كردند و كيفر را با تمام اختيار مىپذيرفتند . هنگامى كه از آنان علت اين اعتراف را مىپرسيدند آنان پاسخ مىدادند كه كيفر اين دنيا قابل تحمل است و زندگانى بالاخره تمام شدنى است