تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
( ( 3143 ) ) آن كه دولت آفريد و دو سرا ملك و دولتها چكار آيد و را

خدا به آفريدگان خود نيازى ندارد

مگر اين مزاياى جهان هستى ساختهء دست قدرت او نيست ؟ مگر تمام اين جهان هستى زاييدهء ارادهء او نيست ؟ آيا اين موجودات با اين عظمت و افزون از شمار به وجود او نيازمند نيستند ؟ اگر موجوديت تمام كاينات بوجود او نيازمند مىباشند ، آيا حركات و سكنات آنها را كه عبادات ناميده مىشوند ، مىتوان مورد احتياج خداوندى دانست ؟ آرى خدا از همهء موجودات بىنياز است - زيرا همهء آنها به خدا نياز دارند .
مؤمنى او مؤمنى تو بىگمان در ميان هر دو فرقى بىكران

ايمان درجات مختلفى دارد

از آن جا كه ايمان وابستگى به روح دارد و بدان جهت كه تكامل روح تا بىنهايت داراى درجات گوناگون مىباشد ، لذا ايمان هم كه عالىترين وسيلهء تكامل روحى است داراى درجات مختلف است . همهء افراد با ايمان از پديدهء ايمان بهره مند مىباشند ، ولى مىدانيم كه گروهى هستند كه با كوچكترين عامل مخالف ايمان دست از ايمان خود بر مىدارند . گروهى ديگر بانگيزگى عوامل قوىتر از ايمان دست مىكشند . دستهء ديگر تنها مال را مىتوانند ملاك ايمان قرار بدهند ، يعنى تا آن جا كه