تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
( ( 3139 ) ) چون فقير آييد اندر راه راست شير و صيد شير خود آن شماست ( ( 3140 ) ) ز آن كه او پاك است و سبحان وصف اوست بىنياز است او ز مغز نغز و پوست ( ( 3141 ) ) هر شكار و هر كراماتى كه هست از براى بندگان آن شه است گفت أ ليس الله بكاف عبده تا نگردد بنده هر سو حيله جو هر كه او بر حق توكل مىكند او به جاى خود تفضل مىكند ( ( 3142 ) ) نيست شه را طمع و بهر خلق ساخت اين همه دولت خنك آن كاو شناخت ( ( 3143 ) ) آن كه دولت آفريد و دو سرا ملك و دولتها چكار آيد و را ؟ ( ( 3144 ) ) پيش سبحان پس نگه داريد دل تا نگرديد از گمان بد خجل ( ( 3145 ) ) كو ببيند سرّ و فكر و جستجو همچو اندر شير خالص تار مو ( ( 3146 ) ) آن كه او بىنقش و ساده سينه شد نقشهاى غيب را آيينه شد ( ( 3147 ) ) سرّ ما را بىگمان موقن شود ز آن كه مؤمن آينهء مؤمن بود مؤمنى او مؤمنى تو بىگمان در ميان هر دو فرقى بىكران ( ( 3148 ) ) چون زند اين نقد ما را بر محك پس يقين را باز داند او ز شك ( ( 3149 ) ) چون شود جانش محكّ نقدها پس ببيند نقد را و قلب را

آيه

« أَلَيْسَ الله بِكافٍ عَبْدَه 39 : 36 . . . » ( 1 ) ( آيا خدا كفايت كننده به بندهء خويش نيست ؟ )

هامش
( 1 ) سوره الزمر ، آيهء 38 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 453 | محمد تقي جعفري