تهديد كردن نوح عليه السلام مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم خداى را پس با خدا مىپيچيد نه با من
گفت نوح اندر نصيحت قوم را
در پذيرند از خدا آخر عطا
( ( 3124 ) ) بنگريد اى سركشان من من نيم
من ز جان مردم به جانان مىزيم
چون ز جان مردم به جانان زنده ام
نيست مرگم تا ابد پاينده ام
( ( 3125 ) ) چون به مردم از حواس بو البشر
حق مرا شد سمع و ادراك و بصر
( ( 3126 ) ) چون كه من من نيستم اين دم ز هوست
پيش اين دم هر كه دم زد كافر اوست
( ( 3127 ) ) هست اندر نقش اين روباه شير
سوى اين روبه نشايد شد دلير
( ( 3128 ) ) گر ز روى صورتش مىنگروى
غرش شيران ز او مىنشنوى
( ( 3129 ) ) گر نبودى نوح را از حق يدى
پس جهانى را چسان بر هم زدى ؟
( ( 3130 ) ) صد هزاران شير بود اندر تنى
هر دو عالم را همىديد ارزنى
او برون رفته بد از ما و منى
او چو آتش بود عالم خرمنى
( ( 3131 ) ) چون كه خرمن پاس عشر او نداشت
او چنان شعله بر آن خرمن گماشت
( ( 3132 ) ) هر كه او در پيش اين شير نهان
بىادب چون گرگ بگشايد دهان
( ( 3133 ) ) همچو گرگ آن شير سر درّاندش
فانتقمنا منهم بر خواندش
( ( 3134 ) ) زخم يابد همچو گرگ از دست شير
پيش شير ابله بود كاو شد دلير
( ( 3135 ) ) كاشكى آن زخم بر جسم آمدى
تا بدى كايمان و دل سالم بدى
( ( 3136 ) ) قوّتم بگسست چون اينجا رسيد
چون توانم كردن اين سر را بديد ؟
ليك هم رمزى بگويم با شما
بو كه دريابيد و گرديد آشنا
( ( 3137 ) ) همچو آن روبه كم اشكم كنيد ( 1 ) پيش او روباه بازى كم كنيد
( ( 3138 ) ) جمله ما و من به پيش او نهيد
ملك ملك اوست ملك او را دهيد
هامش
( 1 ) مقصود از مصراع روشن است ، مىگويد : مانند روباه به شكم كم بپردازيد . .