روى در كشيدن سخن از ملامت مستمعان
( ( 3088 ) ) رفتن اين آب فوق آسياست
رفتنش در آسيا بهر شماست
( ( 3089 ) ) چون شما را حاجت طاحون نماند
آب را در جوى اصلى باز راند
( ( 3090 ) ) ناطقه سوى دهان تعليم راست
ور نه خود آن آب را جويى جداست
( ( 3091 ) ) مىرود بىبانگ و بىتكرارها
تحتها الانهار تا گلزارها
( ( 3092 ) ) اى خدا جان را تو بنما آن مقام
كاندران بىحرف مىرويد كلام
( ( 3093 ) ) تا كه سازد جان پاك از سر قدم
سوى عرصهء دور پهناى عدم
( ( 3094 ) ) عرصهاى بس گشاد و با فضا
كاين خيال و هست زو يابد نوا
( ( 3095 ) ) تنگتر آمد خيالات از عدم
ز ان سبب باشد خيال اسباب غم
( ( 3096 ) ) باز هستى تنگتر بود از خيال
ز ان شود در وى قمر همچون هلال
( ( 3097 ) ) باز هستىّ جهان حس و رنگ
تنگتر آمد كه زندانيست تنگ
( ( 3098 ) ) علت تنگى است تركيب و عدد
جانب تركيب حسها مىكِشد
( ( 3099 ) ) ز ان سوى حس عالم توحيد دان
گر يكى خواهى بدان جانب بران
( ( 3100 ) ) امر كن يك فعل بود و نون و كاف
در سخن افتاد و معنى بود صاف
( ( 3101 ) ) اين سخن پايان ندارد باز گرد
تا چه شد احوال گرگ اندر نبرد
( ( 3088 ) ) رفتن اين آب فوق آسياست
رفتنش در آسيا بهر شماست
حقايق بايستى با ملاحظهء استعداد انسانها ابراز شود
حقايق و واقعيات عاليه الهى خيلى بالاتر از آن است كه انسانها ظرفيت گنجايش آنها را داشته باشند ، لذا كسى كه به عقل كلى پيوسته و از آن بهره بردارى