خواندن آن يار خود را پس از ترتيب يافتن
( ( 3077 ) ) گفت يارش كاندر آ اى جمله من
نى مخالف چون گل و خار چمن
( ( 3079 ) ) كاف و نون همچون كمند آمد جذوب
تا كشاند مر عدم را در خطوب ( 1 ) ( ( 3080 ) ) پس دو تا بايد كمند اندر صور
گر چه يكتا باشد آن دو در اثر
( ( 3081 ) ) گر دو پا گر چار پاره را برد
همچو مقراض دو تا يكتا برد
( ( 3082 ) ) آن دو انبازان گازر را ببين
هست در ظاهر خلاف آن و اين
( ( 3083 ) ) آن يكى كرباس در جو مىزند
و ان دگر انباز خشكش مىكند
( ( 3084 ) ) باز او آن خشك را تر مىكند
گوئيا ز استيزه ضد بر مىتند
( ( 3085 ) ) ليك آن دو ضدّ استيزه نما
يك دل و يك كار باشند اى فتى
( ( 3086 ) ) هر نبىّ و هر ولى را مسلكى است
ليك تا حق مىبرد جمله يكيست
( ( 3087 ) ) چون كه جمع مستمع را خواب برد
سنگهاى آسيا را آب برد
( ( 3085 ) ) ليك آن دو ضدّ استيزه نما
يك دل و يك كار باشند اى فتى
با نظر به هر يك از دو ضد مخالفت بروز مىكند اما با نظر به دو ضد در حال هماهنگى يك حقيقت به دست مىآيد
اين مسئله را در مباحث گذشته بيان كردهايم كه ما اگر موجودات را با بازيگرى
هامش
( 1 ) خطوب ، جمع خطب حوادث مهم . . شاعر مىگويد :
و هو الخطوب على حتى * كانى صرت أمنحها الودادا
( حوادث مشكل و مهم را بر خودم آسان كردهام ، گويى در حالى هستم كه به آن حوادث محبت مىورزم ) . .