تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
مخصوص به ساختمان حواس و ذهن خود از يكديگر گسيخته ، آنها را به عنوان موجودات مستقل منظور كنيم ، بدون ترديد براى ما هيچ گونه شناسايى واقعى در بارهء اشياء امكان پذير نخواهد بود ، ولى همين كه ديدگاه خود را وسيعتر و عميقتر كرديم ، خواهيم ديد اين تضاد و گلاويزى موجودات با يكديگر اساس هستى جهان طبيعت است .
زندگانى آشتى ضدهاست مرگ آن كاندر ميانشان جنگ خاست
بلى يك مسئلهء ديگر وجود دارد كه بعضى از اشخاص گمان مىكنند كه اين مسئله مورد اختلاف است . آن اين است كه آيا اضداد با يكديگر اتحاد و آشتى دارند يا با يكديگر در حال تنازع و پيكار مىباشند ؟ ولى با نظر دقيق مىتوان گفت كه در بارهء اين اصل اختلافى وجود ندارد - زيرا : آن گروه كه تعبير گلاويزى و پيكار مىكنند منظورشان حالت اولى روبه رو گشتن اضداد با يكديگر است كه تعين و تشخص هر يكى با تعين و تشخص ديگرى رو در رو قرار گرفته و با يكديگر تفاعل مىورزند . آن گروهى كه تعبير اتحاد اضداد مىكنند مقصودشان بروز حادثهء جديد است كه از تكاپو و پيكار اضداد به وجود آمده است .

تفسير ابيات

پس از آن كه آن دوست خام با رانده شدن از خانهء يار خويش تربيت يافت ، برگشت . دوست صاحب خانه گفت : بيا ، ما اكنون ديگر با يكديگر مخالفتى در موجوديت نداريم ، ديگر آن دورانى كه نسبت ما به يكديگر نسبت خار و گل در يك چمن بود سپرى شده است . حالا رشته يكى است و غلطى كه از دو بودن ناشى شده بود منتفى شده است . ساده لوحان دو جزء كلمهء « كن » را كه عبارت است از « ك » و « ن » ، واقعاً دو مىبينند ، اما نمىدانند كه اين دو حرف مانند دو سر يك كمند است كه به جهان نيستى انداخته شده است تا آن را به سوى هستى بكشاند . بايستى براى اين ساده لوحان مثالهاى ساده‌اى را بيان كنيم .