( ( 3070 ) ) و ان عدم كز مرده مرده تر بود
در كف ايجاد او مضطر شود
آيا عدم قابل تبديل به وجود مىباشد ؟
ظاهر بيت فوق اين است كه خود نيستى قابل تبديل به هستى مىباشد ، ولى اين مسئله كاملًا اشتباه است - زيرا اگر مقصود از هستى و نيستى آن دو مفهوم است كه در تمامى معلومات بشرى مطرح مىشود ، انقلاب نيستى به هستى امكان ناپذير است ، چون معناى تبدل آن تغير است كه انتقال موضوعى را از نقطهاى بنقطهء ديگر انجام مىدهد ، فرض اين است كه نقطهء مفروض اولى نيستى است و با اين فرض چيزى وجود ندارد كه از نقطهاى به نقطهء ديگر تغيير پيدا كند و نيز تبديل مفهوم نيستى با اين كه در نيستى است به هستى تناقض صريحى دارد كه امكان ناپذير است .
از اين مطلب يك مسئلهء مهمى كه مورد مناقشه و مجادله ميان متفكرين است روشن مىشود . به توضيح اين كه بعضى گمان كردهاند كه خداوند هستى را از نيستى به وجود آورده است ، لذا گروهى اعتراض كرده مىگويند : نيستى نمىتواند مبدل به هستى شود .
در صورتى كه اگر درست دقت شود الهيون نمىگويند : نيستى به هستى يا به هست منقلب شده است ، بلكه مىگويند : خداوند جهان هستى را ابداع كرده است ، يعنى بدون سابقهء وجود جهان را هست كرده است . مانند اين كه در تاريكى چراغى را روشن ساخته باشند .
خداوند در ايجاد هستى احتياج به ماده نداشته است كه عمل خلقت را روى آن ماده انجام بدهد ، چنانچه فعاليتهاى روانى ما احتياج به انگيزه دارد ولى از ماده بىنياز مىباشد .