تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
( ( 3070 ) ) و ان عدم كز مرده مرده تر بود در كف ايجاد او مضطر شود

آيا عدم قابل تبديل به وجود مىباشد ؟

ظاهر بيت فوق اين است كه خود نيستى قابل تبديل به هستى مىباشد ، ولى اين مسئله كاملًا اشتباه است - زيرا اگر مقصود از هستى و نيستى آن دو مفهوم است كه در تمامى معلومات بشرى مطرح مىشود ، انقلاب نيستى به هستى امكان ناپذير است ، چون معناى تبدل آن تغير است كه انتقال موضوعى را از نقطه‌اى بنقطهء ديگر انجام مىدهد ، فرض اين است كه نقطهء مفروض اولى نيستى است و با اين فرض چيزى وجود ندارد كه از نقطه‌اى به نقطهء ديگر تغيير پيدا كند و نيز تبديل مفهوم نيستى با اين كه در نيستى است به هستى تناقض صريحى دارد كه امكان ناپذير است . از اين مطلب يك مسئلهء مهمى كه مورد مناقشه و مجادله ميان متفكرين است روشن مىشود . به توضيح اين كه بعضى گمان كرده‌اند كه خداوند هستى را از نيستى به وجود آورده است ، لذا گروهى اعتراض كرده مىگويند : نيستى نمىتواند مبدل به هستى شود . در صورتى كه اگر درست دقت شود الهيون نمىگويند : نيستى به هستى يا به هست منقلب شده است ، بلكه مىگويند : خداوند جهان هستى را ابداع كرده است ، يعنى بدون سابقهء وجود جهان را هست كرده است . مانند اين كه در تاريكى چراغى را روشن ساخته باشند . خداوند در ايجاد هستى احتياج به ماده نداشته است كه عمل خلقت را روى آن ماده انجام بدهد ، چنانچه فعاليتهاى روانى ما احتياج به انگيزه دارد ولى از ماده بىنياز مىباشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 432 | محمد تقي جعفري