تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
مىتوان به دو نسبت داد ؟ در پاسخ اين سؤال مىگويد : انكار جزء و كل از اين جهت است كه گمان مىكنند نسبت اين حقايق به كل نسبت اجزاء معمولى به كل خويش مىباشد ، در نتيجه خدا از آن قبيل كل مىباشد كه داراى اجزاء ظلمانى و نورانى است ، ولى بايستى توجه داشت كه اين جزء و كل كه ما مىگوييم ، مانند ساير اجزاء و كلهاى معمولى نيست كه اشكال فوق لازم آيد - زيرا مقام شامخ الهى از هر گونه تركب مبرا است و مانند بوى گل نيست كه يكى از اجزاء كل بوده باشد ، بلكه مانند لطف و زيبايى سبزه است كه جزء لطف گل مىباشد و همچنين مانند ترانهء بلبل است كه جزو جنبهء خوانندگى بلبل است . اين مطلب اگر چه اشكال تركب را بر مىدارد ، ولى بالاخره اين مشكل به جاى خود مىماند كه چگونه از منبع خير ظلمات نفس و طمع و ساير زشتىها صادر مىشود لذا جلال الدين مىگويد : اگر در اين باره بخواهم به طور تفصيل مشغول بيان اشكال و جواب شوم نمىتوانم به حقايقى بپردازم كه تشنگان را سيراب كنم ، ولى براى پاسخ به سؤال فوق گروهى اين نظريه را انتخاب كرده‌اند كه بدىها و زشتىها امور وجودى نيستند كه خدا آنها را آفريده باشد ، بلكه شرور و پليدىهايى كه در طبيعت ديده مىشوند امور عدمى هستند ، آن چه كه خدا آفريده است وجود است و نور . گروه ديگرى مىگويند : اگر چه شرور و پليدىها را خدا آفريده است ، ولى اين شرور در مقابل خيرات بسيار اندك و ناچيز مىباشند ( شر قليل و خير كثير ) و اين عقيدهء خيام است .