تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
( ( 2896 ) ) گر سياه است و هماهنگ تو است تو سپيدش دان كه هم رنگ تو است ور سفيد است و و را آهنگ نيست زو ببر كز دل مر او را رنگ نيست

بدون ايده آل اعلى اتحادى ميان انسانها قابل تصور نيست

براى هماهنگ ساختن انسانهاى روى زمين سخنها گفتند ، شعرها سرودند ، توصيه ها كردند ، اعلاميهء جهانى حقوق بشرى نوشتند ، خطابه ها خواندند . خلاصه براى اثبات اين كه افراد بشرى همه اعضاى يك پيكرند چه سخنها كه نگفتند و چه عملها كه نكردند . با اين همه باعث شرمسارى است كه بگوييم : حتى كوچكترين گامى هم از نظر عمل در اين راه برداشته نشد . ولى چه بايد كرد ؟ واقعيات با شرمسارى و خجلتهاى ما قابل تغيير نيست . آرى اى دوستان عزيز هيچ يك از آن اشعار و سخنرانيها و اعلاميه ها به جايى نرسيده است . باز سياه سياه است و سفيد سفيد . غربى مىگويد تو شرقى هستى و عقب مانده‌اى ، شرقى مىگويد : تو غربى هستى و غربى براى خود اصلى در زندگانى ندارد ، نيرومند به ناتوان مىگويد : تو دنبال من بيا ، ناتوان مىگويد تو ستمكارى ، عالم مىگويد : تو نادانى و تمام مزاياى زندگى از آن من است ، نادان مىگويد : اين شما دانايان هستيد كه آتش به سر انسانها ريخته‌ايد و . . . به طور كلى نمىتوان دو طبقه يا دو صنف از انسانها را پيدا كرد كه يكديگر را عضو يك پيكر بدانند . اين تلاش و گسيختگى از كجا سرچشمه مىگيرد ؟ و آيا پايانى براى آن مىتوان تصور كرد ؟