تو چرا اشتباه مىكنى ؟ و در اين نقشهاى غير مطابق اصل مىگردى ؟ درويش نان مانند ماهى خشكى است كه در ظاهر به ماهى شبيه است ولى از دريا فرار مىكند . نقش ماهى احتياج به آب ندارد و اگر آبى نباشد او احساس ضررى نخواهد كرد .
اين بىنوا همان مرغ خانگى ناچيز است ، نه آن سيمرغى كه در فضاى بىكران بپرواز در مىآيد .
غذاى او همين لقمه ها است كه حيوانات هم تغذى مىكنند ، از بيابان ريگزار مىتواند آب بنوشد ، ولى او نمىتواند از درياى رحمت الهى بهرهاى بر دارد . روح او گرسنهء عشق و جمال نيست . اگر هم عشقى براى حق ابراز بدارد براى مزاياى دنيوى است .
اگر او گاهى گمان كند كه ذات خدا را دريافته است ، اشتباه مىكند . او توهماتى در بارهء اسماء و صفات الهى در ذهن خود مىآفريند و نمىفهمد كه تمام نقشهاى ذهنى او مخلوق خود او است و نمىتواند خدا را تجسيم كند - زيرا خدا مخلوق نيست كه مانند مخلوقات بزايد يا زاييده شود .
او مانند همان مورچه كه خدا را مانند خودش مجسم مىكند خدايى را براى خود ساخته به او عشق مىورزد ، او چگونه مىتواند از عشاق واقعى خداوند ذو المنن بوده باشد ؟ اما اينجا مطلب ديگرى وجود دارد و آن اين است كه همين شخص كه در بارهء خدا توهمى كرده است ، اگر در اين توهم صدق و صفايى داشته باشد يعنى در همان توهمات خود خلوصى داشته و ميخكوب نباشد ، همان درك مجازى او را تا كوى حقيقت روانه خواهد ساخت .
اين سخن احتياج بشرى بيشترى دارد ولى من از آن مىگذرم - زيرا فهمهاى پوسيده قدرت هضم آن را ندارد .
اين فهمهاى كهنه و كوته نظر از يك مطلب كه روى واقعيت گفته مىشود ممكن
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 324
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢٤