زمان و مدت و اختيار و ريشه هاى لذايذ و خنده ها راهنمايى مىكند .
بلى ممكن است افلاطون همچنين شهود را بپذيرد ، يعنى اگر چه رياضت و تزكيهء نفس هم در كار نباشد انسان باهوش و استعداد كافى بتواند اين دو پديده و امثال آنها را در اعماق نفس خود كه بسيار با عظمتتر از سطح ظاهرى طبيعت انسانى ديده مىشوند درك كند . ولى با نظر به اين كه راهيابى به اعماق درون به طور واقعى نه به شكل خيالات و توهمات سست و بىپايه است ، احتياج به تزكيهء نفس و روحانيت مخصوصى دارد و مىتوان گفت : افلاطون و جلال الدين يك اصل را گوشزد كردهاند و آن اين است كه اين غمها و شادىها و خنده و گريه ها جز سايه و نقش چيز ديگرى نيستند و آن حقيقت اصيل را تنها با نظر روحانى مىتوان درك كرد .
2 - افلاطون رابطهء آن مثل را با خدا به طور صريح بيان نكرده است كه رابطهء آن متكثرات با خداى واحد چگونه و از چه قرار است ؟ ولى جلال الدين در ابيات مثنوى بارها رابطهء آن حقايق را با خدا مطرح مىكند كه نسبت همين سايه ها و نقشها به حقايق است و اين بيان رابطهء مطلبى است كه مىبايست افلاطون آن را نيز مطرح بسازد .
تفسير ابيات
تفاوت زيادى در ميان دو گروه وجود دارد ، آنان كه مرد الهى ناميده مىشوند « كه درويشى آنها در باره خدا است يعنى از خدا بهرهاى ندارند و از نعمت واقعى به خدا محرومند و به اصطلاح امروزى درويش حرفه هستند » و مردان الهى حقيقى .
آنان گمراهانى هستند كه خود را سالك راه خدا معرفى مىكنند ولى درويشان حقيقى و سالكان راه خدا واقعاً فقير الى اللَّهاند ، آنان دائماً خود را در بارگاه ربوبى مىبينند ، آنان تشنهء ديگران و اينان تشنه خدا مىباشند . آنان نقش درويشند اينان حقيقت درويش .
آنان مستمندان خور و خواب و خشم و شهوتند نه تسليم خداى يگانه .