تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
عالم ذهن به عنوان خدا تصور كنيم از واقعيتى خبر نخواهد داد . اما نوع دوم از نمودهاى ذهنى عبارت است از فعاليتهاى درونى كه غير از پديده هاى انعكاسى مىباشد . اين نوع دوم را به دو قسم مىتوان تقسيم كرد : قسم اول - فعاليتهايى است كه در درون ما روى يك عده مواد خام انجام مىگيرد مثلًا ما يك موضوع زيبا را ديده‌ايم و لذت بخش بودن زيبا را هم مىدانيم ، در بارهء اين موضوع كه زيبا است به جهت علاقهء زيادى كه به آن موضوع زيبا داريم ، تجسيماتى در بارهء آن صورت مىدهيم ، يعنى با اين كه زيبايى موضوع مفروض و محدود و مشخص است ، آن را تا بىنهايت زيبا مجسم مىكنيم . در اين مورد اگر چه واحدهاى اوليه را از خارج به درون منتقل ساخته‌ايم ، يعنى موضوع زيبايى را به طور كلى و خصوصيات آن را با تماس با خارج درك كرده‌ايم ، ولى اين كه اين موضوع مشخص تا بىنهايت زيبا است اين كار انعكاس نمودى از خارج نيست ، بلكه فعاليتى است كه درون ما در بارهء آن موضوع صورت مىدهد . قسم دوم - از فعاليتهاى درونى ما فعاليتهاى ابتدايى است ، يعنى بدون احتياج به بهره بردارى از واحدهاى ذخيره‌اى كه از بيرون به درون منتقل شده است ، فعاليت را آغاز مىكنيم . در بارهء اين قسم دوم از فعاليتها فلاسفه و روان شناسان دو نظريهء مختلف ابراز مىكنند : يك نظريه مىگويد : اين قبيل فعاليتها امكان پذير است ، يعنى بدون اين كه احتياجى به داشتن واحدهاى قبلى در درون داشته باشيم مىتوانيم موضوعاتى را در درون ايجاد كنيم . نظريهء ديگر مىگويد : ما چنين فعاليت ذهنى را سراغى نداريم كه بدون داشتن واحد مناسب كارى در درون انجام شود . به نظر مىرسد كه فعاليتهايى در گروهى از مفاهيم مانند وحدت به معناى فلسفى آن و بىنهايت به معناى يكى از نمودهاى ذهنى ، از همين قبيل هستند . درست است كه