فرق ميان آن كه درويش است به خدا و آن كه درويش است از خدا و تشنه است به غير او
ليك درويشى كه آن تشنهء خداست
هست دايم از خدايش كار راست
ليك درويشى كه تشنهء غير شد
او حقير و ابله و بىخير شد
( ( 2752 ) ) نقش درويش است او نى اهل جان
نقش سگ را تو بينداز استخوان
( ( 2753 ) ) فقر لقمه دارد او نى فقر حق
پيش نقش مردهاى كم نه طبق
( ( 2754 ) ) ماهى خاكى بود درويش نان
شكل ماهى ليك از دريا رمان
نقش ماهى كى بود درويش آب ؟
آن ز بىآبى نمىگردد خراب
( ( 2755 ) ) مرغ خانه است او نه سيمرغ هوا
لوت نوشد او ننوشد از خدا
( ( 2756 ) ) عاشق حق است او بهر نوال
نيست جانش عاشق حسن و جمال
( ( 2757 ) ) گر توهّم مىكند او عشق ذات
ذات نبود وهم اسماء صفات
( ( 2758 ) ) وهم مخلوقست و مولود آمده است
حق نزاييده است و او لم يولد است
( ( 2759 ) ) عاشق تصوير و وهم خويشتن
كى بود از عاشقان ذو المنن ؟
( ( 2760 ) ) عاشق آن وهم اگر صادق بود
آن مجازش تا حقيقت مىرود
( ( 2761 ) ) شرح مىخواهد بيان اين سخن
ليك مىترسم ز افهام كهن
( ( 2762 ) ) فهمهاى كهنهء كوته نظر
صد خيال بد در آرد در فكر
( ( 2763 ) ) بر سماع راست هر كس چير نيست
لقمهء هر مرغكى انجير نيست
( ( 2764 ) ) خاصه مرغ مردهء پوسيده اى
پر خيالى اعميى بىپرده اى
( ( 2765 ) ) نقش ماهى را چه دريا و چه خاك
رنگ هندو را چه صابون و چه زاك
( ( 2766 ) ) نقش اگر غمگين نگارى بر ورق
او ندارد از غم و شادى سبق
( ( 2767 ) ) صورتش غمگين و او فارغ از آن
صورتش خندان و او ز ان بىنشان
( ( 2768 ) ) وين غم و شادى كه اندر دل خفيست
پيش آن شادى و غم جز نقش نيست
( ( 2769 ) ) صورت خندان نقش از بهر توست
تا از آن صورت شود معنى درست