مقابل در گران بهاى حلم ما ارزشى ندارد ، حلم پدران و مادران در مقابل درياى حلم ما كفى بيش نيست ، بلكه كفى است كه از كف كفهاى ديگر سر زده است .
سپس شوهر مىگويد : سوگند به حق آن مهر و محبت معمولى كه مانند كف در مقابل درياى مهر و محبت خداوند است و سوگند به آن درياى صاف محبت خداوندى كه اين گفته هاى من از روى امتحان نيست .
تو مىتوانى همينها را كه گفتم و به تو امتحان جلوه كرد ، آزمايش كنى و به بينى آيا من از روى آزمايش مىگويم ؟ براى اين كه زندگانى ما هماهنگ شود تو راز خويش را از من مپوشان ، تا من هم راز خود را از تو پنهان نكنم .
تو دل خويشتن را به من بسپار ، از ته دل با من صحبت كن ، من هم دل به تو مىدهم اكنون اى زن چه مىگويى ؟ در دست من چه چارهاى وجود دارد تا براى به جا آوردن آن برخيزم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 289
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨٩