تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
درخشنده همهء « من » را در پشت پردهء شفاف چشمش به شما نشان مىدهد . اما از نظر اجتماعى - اين اندازه مىتوان گفت : كه اگر ما انسانها مىتوانستيم با تمام قيافه ها و واحدهاى درونى با يكديگر روبرو شويم مشكلات زيادى را مىتوانستيم از بين ببريم ، ولى متاسفانه اين پرده پوشىها و ساختگىها در شخصيت انسانى هنوز به عنوان ضرورتهاى روابط اجتماعى مطرح بوده گويى زندگى بدون آن امكان پذير نخواهد گشت

تفسير ابيات

مرد اعرابى مىگويد : اكنون از مناقشه و جدال گذشتم هر حكمى دارى بگو ، من اطاعت خواهم كرد . من در هستى تو فانى شده‌ام زيرا تو را دوست دارم و به تو محبت مىورزم . محبت انسان را از حقايق ديگر منصرف ساخته به محبوب جلب مىكند . زن از روى تعجب مىگويد : چه شده است ؟ آيا تو قصد نيكو دارى يا مىخواهى با حيله پردازىهايى كه در سر كرده‌اى راز مرا آشكار كنى ؟ مرد مىگويد : سوگند به خدايى كه داناى آشكار و نهان است و سوگند به آن خدايى كه آدم بر گزيده را از خاك پديد آورده است و به آن خدايى كه در سه گز ( سه ذراع ) « كه تقريباً يك متر و نيم است » انسانى آفريده ، و هر چه كه در الواح و عالم ارواح است به او داده و او را بلوح محفوظ آشنا ساخته است كه بتواند حقايق جهان هستى را بداند ، « من غرض ديگرى ندارم » آن خدايى است كه از گذشته و آينده هر چه كه در جهان هستى به وقوع خواهد پيوست به آدم تعليم فرمود . اين تعليم آن چنان با عظمت بود كه فرشتگان كه تقديس خود را در بارهء خدا برخ او كشيده و گفته بودند « چرا انسانها را مىآفرينى ؟ ما به تو تقديس و تسبيح مىكنيم » از دست داده و تقديس ديگرى را در نتيجهء سجده به آدم و ديدن حقايق تعليم شده به او دريافتند .