تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
( ( 2648 ) ) در سه گز قالب كه دادش وا نمود آن چه در الواح و در ارواح بود

به ناچيزى انسان از نظر كميت وجودى منگريد او جامع تمام آن چه كه در ارواح و الواح است مىباشد

اگر انسان را از نظر موجوديت جسمانى بنگريم ، او داراى يك مقدار ناچيزى از استخوان و گوشت و پوست و خون و رگ و پى مىباشد . شايد براى سير شدن دو سه بار يك حيوان گوشتخوار كافى نباشد . همچنين او از نظر اين كه بخوراك و پوشاك و مسكن و اشباع غرايز وابسته است ، بسيار ضعيف ديده مىشود ، ولى با نظر به آن گوهر شگفت انگيز كه دارد حائز عالىترين عظمتى است كه تا پيشگاه ربوبى مىتواند اعتلا بجويد . او موجودى است كه اگر جهان و تمام انسانها را در گوشه‌اى از قلبش ببيند احساس ثقل و پر شدن مكانى در موجوديت خود نمىكند . موجود بس شگفت انگيزى است كه اگر به مقام محبت بر آيد تمام دنيا در مقابل محبت او ناچيز مىنمايد . اگر در مقام غضب بر آيد مىخواهد تمام موجودات را تباه سازد . اگر در مقام ترحم بر آيد خود را در راه اين پديدهء روحى فدا مىكند . اگر بخواهد لجاجت كند تمام حقايق را مىتواند ناديده بگيرد . اگر نيروى مغزى خود را به تكاپو وادار كند مجهولات را يكى پس از ديگرى بر طرف مىكند و اگر اراده كند براى او هيچ مسأله‌اى محال جلوه نمىكند . هر مقدار در درون خود به مكاشفه بپردازد به كشف قاره هاى جديدترى نائل مىآيد . اين است انسانى كه تا كنون بيش از چند جملهء ناچيز در بارهء او گفته نشده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 279 | محمد تقي جعفري