تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
( ( 2635 ) ) ور اثر نبود سبب هم مظهر است همچو خويشى كز محبت مخبر است ( ( 2636 ) ) نبود آن كه نور حقش شد امام مر اثرها يا سببها را غلام چون كه نور اللَّه در آمد در مشام مر اثر را يا سبب نبود غلام ( ( 2637 ) ) تا محبت در درون شعله زند زفت گردد وز اثر فارغ كند ( ( 2638 ) ) حاجتش نبود پى اعلام مهر چون محبت نور خود زد بر سپهر ( ( 2639 ) ) هست تفصيلات تا گردد تمام اين سخن ، ليكن بجو تو و السلام ( ( 2640 ) ) گر چه شد معنى در اين صورت پديد صورت از معنى قريب است و بعيد ( ( 2641 ) ) در دلالت همچو آبند و درخت چون به ماهيت روى دورند سخت دانه بين كز آب و خاك و آفتاب چون درختى گشت عالم در شتاب ور به ماهيت بگردانى نظر دور دورند اين همه از يكدگر ( ( 2642 ) ) ترك ماهيات و خاصيات گو شرح كن احوال آن دو رزق جو ( ( 2622 ) ) عقل خود زين فكرها آگاه نيست در دماغش جز غم الله نيست

خواست عقل چيست ؟ و تمايل نفس به چيست ؟

نفس انسانى همواره در جستجوى تأمين جنبهء حيوانى انسان است . به عبارت روشنتر انسان كه در اين جهان طبيعى زندگى مىكند ، خوشىها و لذايذ زيادى بر او عرضه مىشود ، تشخيص دهندهء اين خوشىها و لذايذ و تحريك كننده به سوى آنها نفس انسان است كه در حال اعتدال مىخواهد همهء آن لذايذ و خوشىها را بدون محدوديت به دست بياورد . درك كليات و محاسبه در خير و شر و موقت و دائمى براى نفس تقريباً مطرح نيست . اگر هم در موقع بهره بردارى از خوشىها و لذايذ ، نوعى از احساس كلى و