( ( 2635 ) ) ور اثر نبود سبب هم مظهر است
همچو خويشى كز محبت مخبر است
( ( 2636 ) ) نبود آن كه نور حقش شد امام
مر اثرها يا سببها را غلام
چون كه نور اللَّه در آمد در مشام
مر اثر را يا سبب نبود غلام
( ( 2637 ) ) تا محبت در درون شعله زند
زفت گردد وز اثر فارغ كند
( ( 2638 ) ) حاجتش نبود پى اعلام مهر
چون محبت نور خود زد بر سپهر
( ( 2639 ) ) هست تفصيلات تا گردد تمام
اين سخن ، ليكن بجو تو و السلام
( ( 2640 ) ) گر چه شد معنى در اين صورت پديد
صورت از معنى قريب است و بعيد
( ( 2641 ) ) در دلالت همچو آبند و درخت
چون به ماهيت روى دورند سخت
دانه بين كز آب و خاك و آفتاب
چون درختى گشت عالم در شتاب
ور به ماهيت بگردانى نظر
دور دورند اين همه از يكدگر
( ( 2642 ) ) ترك ماهيات و خاصيات گو
شرح كن احوال آن دو رزق جو
( ( 2622 ) ) عقل خود زين فكرها آگاه نيست
در دماغش جز غم الله نيست
خواست عقل چيست ؟ و تمايل نفس به چيست ؟
نفس انسانى همواره در جستجوى تأمين جنبهء حيوانى انسان است . به عبارت روشنتر انسان كه در اين جهان طبيعى زندگى مىكند ، خوشىها و لذايذ زيادى بر او عرضه مىشود ، تشخيص دهندهء اين خوشىها و لذايذ و تحريك كننده به سوى آنها نفس انسان است كه در حال اعتدال مىخواهد همهء آن لذايذ و خوشىها را بدون محدوديت به دست بياورد .
درك كليات و محاسبه در خير و شر و موقت و دائمى براى نفس تقريباً مطرح نيست . اگر هم در موقع بهره بردارى از خوشىها و لذايذ ، نوعى از احساس كلى و