مخلص ماجراى عرب و جفت او در فقر و شكايت
( ( 2616 ) ) ماجراى مرد و زن را مخلصى
باز مىجويد درون مخلصى
( ( 2617 ) ) ماجراى مرد و زن افتاد نقل
اين مثال نفس خود ميدان و عقل
( ( 2618 ) ) اين زن و مردى كه نفس است و خرد
نيك پا بست است بهر نيك و بد
( ( 2619 ) ) وين دو پا بسته در اين خاكى سرا
روز و شب در جنگ و اندر ماجرا
( ( 2620 ) ) زن همىجويد حويج خانقاه
يعنى آب رو و نان و خوان و جاه
( ( 2621 ) ) نفس همچون زن پى چاره گرى
گاه خاكى گاه جويد سرورى
( ( 2622 ) ) عقل خود زين فكرها آگاه نيست
در دماغش جز غم الله نيست
( ( 2623 ) ) گر چه سرّ قصه اين دانه است و دام
صورت قصه شنو اكنون تمام
( ( 2624 ) ) گر بيان معنوى كامل شدى
خلق عالم عاطل و باطل بدى
( ( 2625 ) ) گر محبت فكرت و معنيستى
صورت صوم و نمازت نيستى
( ( 2626 ) ) هديه هاى دوستان با يكديگر
نيست اندر دوستى الَّا صور
( ( 2627 ) ) تا گواهى داده باشد هديه ها
بر محبتهاى مضمر در خفا
( ( 2628 ) ) ز انكه احسانهاى ظاهر شاهدند
بر محبتهاى سراى ارجمند
( ( 2629 ) ) شاهدت گه راست باشد گه دروغ
مست گاهى از مىو گاهى ز دوغ
( ( 2630 ) ) دوغ خورده مستيى پيدا كند
هاى و هوى و سر گرانىها كند
( ( 2631 ) ) آن مرائى در صلاة و در صيام
مىنمايد جد و جهدى بس تمام
تا گمان آيد كه او مست ولاست
چون حقيقت بنگرى غرق رياست
( ( 2632 ) ) حاصل افعال برونى رهبر است
تا نشان باشد بر آن چه مضمر است
راهبر گه حق بود گاهى غلط
گه گزيده باشد و گاهى سقط
( ( 2633 ) ) يا رب آن تمييز ده ما را بخواست
تا شناسيم آن نشان كژ ز راست
( ( 2634 ) ) حس را تمييز دانى چون شود ؟
آن كه حس ينظر بنور الله بود