تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
پس از آن كه از اندوه مرگ فرزندش گردى بر رخسار مباركش نشست ، عاطفهء پدرى او تهيج شده در درون او حس ترحمى حتى در بارهء شاهان عالم نمودار گشت ، كه آنان نيز با آن قدرت كه دارند در مقابل خواست خداوندى بس ناتوانند . به همين جهت بود كه سليمان با خدا چنين نيايش كرد كه خداوندا اگر هم به كسى چنين ملكى خواهى داد ، همت عالى به او عطا فرماى تا خود را گم نكند ، و كمالى به او عنايت فرماى كه كمال ملك دنيا در مقابل آن بىارزش نمايد . اگر از راه لطف ملكى با آن كمال به كسى عنايت فرمايى ، در حقيقت او هم سليمان ديگرى است . بيت بعدى با توجه به اصلى كه جلال الدين بارها گوشزد كرده گفته شده است :
( ( 2614 ) ) او نباشد بعدى او باشد معى خود معى چه بود منم بىمدعى
اين همان اصل اتحاد جانهاى شيرين خداست كه جلال الدين با اشكال گوناگونى در كتاب مثنوى ياد آور شده است .