ندارند به آنها عطا مفرماى كه آنان ممكن است سوء استفاده كنند .
حتى سليمان عليه السلام با آن عظمت پيامبرى كه داشته ، احتياج به تنبيه و هشدار هم داشته است ، لذا مىبينيم كه خداوند متعال به خلاف ميل او جسد مردهء فرزندش را در مقابلش مىنهد تا بداند كه در مقابل مشيت او هيچ قدرت نمىتواند عرض اندام كند .
تفسير ابيات
مىگويد : اگر ولى خدا زهرى بخورد براى او نوش مىشود ، در صورتى كه اگر همان زهر را كسى كه هنوز در راه است و به مقصد نرسيده است بخورد هوشش از بين مىرود و نمىتواند به راه رفتن خود ادامه بدهد .
اين خواسته كه « خدايا ملك عظيمى به من عنايت فرماى » تنها شايستهء شخصى مانند سليمان است كه با داشتن ملك جهان كوچكترين خود پرستى نمىكند و هيچ جاندارى را نمىآزارد ، و فراموش نمىكند كه مانند ساير افراد انسانى فردى است كه محكوم به قوانين جهان هستى است ، و نمىتواند از نظارت خداوند متعال كنار برود .
اين خواستهء سليمان اگر چه به حسد شبيه است ولى حسد نيست ، تو گمان مكن كه اين گفتهء او « كسى پس از من شايستگى اين ملك را نداشته باشد » از روى بخل بوده ، بلكه از اين جهت بوده است كه سليمان مخاطرات ملك را مىدانست .
اين ملك جهان آزمايشات گوناگونى دارد ، در اين آزمايش بر باد رفتن سر ، آشكار شدن اسرار ، از بين رفتن دين و . . . . آرى چنين آزمايشات خطرناك در خواستهء سليمان وجود داشت .
بنا بر اين براى استحقاق چنين مزيتى سليمان همتى لازم است كه بتواند از رنگ و شكل فريبنده و ساير خواص جلب كنندهء ملك دنيا اعراض كند .
با اين حال كه سليمان شايستگى داشتن چنين ملكى را داشت ، مىبينيم موج آن ملك در دل او باعث غفلت جزئى شده و خداوند براى بيدار كردن او جسد بىجان فرزندش را روى تختش نهاد .