نيك و بد و خير و شر كارى ندارد - زيرا چنان كه ديده مىشود اشقياى جهان بشرى عالىترين نيروى تجريد كليات و محاسبات منطقى را دارا هستند .
ولى مىبينيم انسان در همين نفس و عقل نظرى محدود نمىشود و افراد با فضيلت و با وجدان و مردان الهى به طور فراوان در تاريخ بشرى در هر دورانى ديده مىشوند از اين مشاهدهء حسى كشف مىكنيم كه انسان داراى نيروى ديگرى است كه ما فوق نفس « خود طبيعى » و عقل نظرى است - زيرا با نظر به عقل نظرى كه به طور بىطرفانه فعاليت مىكند ، اگر نيروى ما فوق وجود نداشته باشد تنها همان خود طبيعى از تعقل نظرى بهره بردارى خواهد كرد .
اين نيروى ما فوق عقل نظرى را با اسمها و اصطلاحات گوناگونى بيان كردهاند از قبيل :
1 - فطرت خدا دادى .
2 - عقل عملى .
3 - وجدان .
4 - دل پاك . . . اين نيروى ما فوق حدود و مرزى براى خود نمىشناسد ، و چنان كه مشاهده مىكنيم انسان با داشتن اين نيرو و به كار انداختن آن گاهى از حد انسانيت پا فراتر گذاشته و به قول ابن سينا : رب النوع انسانى مىشود . اين كه جلال الدين مىگويد :
عقل خود زين فكرها آگاه نيست در دماغش جز غم الله نيست اين نيروى ما فوق را مىگويد و الا چنان كه بارها ديديم جلال الدين در همين كتاب مثنوى عقل نظرى را كاملًا محكوم مىكند و مىگويد : عقل نظرى نمىتواند در قلمرو عالىتر از جهان ماده و ماديات قدم بر دارد و بنا به تفسيرى كه به عقل الهى كرديم بايستى مضمون بيت جلال الدين را تأويل كنيم - زيرا اين نيروى ربانى از همهء حوادث و از همهء آن چه كه در نفس و در عقل نظرى مىگذرد آگاه است و اگر آگاه نبود نمىتوانست آنها را تخطئه كرده به فعاليت خود مشغول شود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 265
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٥