« قُلْ يا عِبادِ اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا رَبَّكُمْ . » 39 : 10 ( 1 ) ( بگو اى بندگان من كه ايمان آوردهايد به خداى خود تقوا بورزيد ) . مقصود جلال الدين از استشهاد به آيهء فوق اين است كه در آيات قرآنى پيغمبر تمام عالم را بندهء خود خوانده است ، ولى با نظر به مجموع آيات و تفاسير و منابع اصلى اسلامى در هيچ جا پيامبر مردم را بندهء خود نخوانده است و اين بندگى كه در آياتى از قبيل : « قُلْ يا عِبادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله . » 39 : 53 گفته شده است ، مقصود آن بندگى است كه وجودش از همه جهات وابسته به مالك حقيقى است و اين گونه مالكيت تنها شايستگى به خدا دارد و اين بندگى به كسى به غير از خدا سزاوار نمىباشد . مگر اين كه از بندگى تسليم گشتن در مقابل دستورات پيامبر اكرم بوده باشد ، بلكه مىتوان گفت : رابطه پيامبر با مردم از اين اندازه ( تنها تسليم به قوانين ) هم بالاتر است - زيرا در آن روايتى كه تمام فرق اسلامى نقل مىكنند ، حضرت فرموده است : « ا لست اولى بكم من انفسكم ؟ » آيا من به شما از خود شما سزاوارتر نيستم ؟ * ( قالُوا بَلى 7 : 172 . آنان هم پاسخ مثبت داده گفتهاند : ( بلى تو به ما از ما سزاوارترى . )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 219
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٩
( ( 2504 ) ) اشتباهى و گمانى در درون
رحمت حق است بهر رهنمون
( ( 2505 ) ) هر پيمبر فرد آمد در جهان
فرد بود و صد جهانش در نهان
( ( 2506 ) ) عالم كبرى به قدرت سخره كرد
كرد خود را در كهين نقشى نورد
( ( 2507 ) ) ابلهانش فرد ديدند و ضعيف
كى ضعيف است آن كه با شه شد حريف ؟
( ( 2508 ) ) ابلهانش گفتند مردى بيش نيست
واى آن كو عاقبت انديش نيست
عاقبت ديدن بود از كاملى
دور بودن هر نفس از جاهلى
هامش
( 1 ) سوره الزمر ، آيهء 14 . .