سبب حرمان اشقياء از دو جهان كه خسر الدنيا و الاخرة
( ( 2482 ) ) چون حكيمت اعتقادى كرده است
كآسمان بيضه زمين چون زرده است
( ( 2483 ) ) گفت سائل چون بماند اين خاكدان
در ميان اين محيط آسمان ؟
( ( 2484 ) ) همچو قنديلى معلق در هوا
نى بر اسفل مىرود نى بر علا
( ( 2485 ) ) آن حكيمش گفت كز جذب سما
از جهات شش بماند اندر هوا
( ( 2486 ) ) چون ز مغناطيس قبّه ريخته
در ميان ماند آهنى آويخته
( ( 2487 ) ) آن دگر گفت آسمان با صفا
كى كشد در خود زمين تيره را ؟
( ( 2488 ) ) بلكه دفعش مىكند از شش جهات
تا بماند در ميان عاطفات
( ( 2489 ) ) پس ز دفع خاطر اهل كمال
جان فرعونان بماند اندر ضلال
( ( 2490 ) ) پس ز دفع اين جهان و آن جهان
ماندهاند اين بىرهان بىاين و آن
( ( 2491 ) ) سركشى از بندگان ذو الجلال
ز آن كه دارند از وجود تو ملال
( ( 2492 ) ) كهربا دارند چون پيدا كنند
كاه هستى تو را شيدا كنند
( ( 2493 ) ) كهرباى خويش چون پنهان كنند
زود تسليم تو را طغيان كنند
( ( 2494 ) ) آن چنان كه مرتبهء حيوانى است
كو اسير و سغبهء انسانى است
( ( 2495 ) ) مرتبهء انسان به دست اوليا
سغبه چون حيوان شناسش اى كيا
( ( 2496 ) ) بندهء خود خواند احمد در رشاد
جمله عالم را بخوان قل يا عباد
( ( 2497 ) ) عقل تو همچون شتربان تو شتر
مىكشاند هر طرف در حكم مر
( ( 2498 ) ) عقل عقلند اوليا و عقلها
بر مثال اشتران تا انتها
( ( 2499 ) ) اندر ايشان بنگر آخر ز اعتبار
يك قلاووز است جان صد هزار
( ( 2500 ) ) چه قلاووز و چه اشتربان ؟ بياب
ديدهاى كآن ديده بيند آفتاب
( ( 2501 ) ) نك جهان در شب بمانده ميخ دوز
منتظر موقوف خورشيد است و روز
( ( 2502 ) ) اينت خورشيدى نهان در ذرهاى
شير نر در پوستين برّه اى
( ( 2503 ) ) اينت دريايى نهان در زير كاه
پا بر اين كه هين منه با اشتباه