تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨

سبب حرمان اشقياء از دو جهان كه خسر الدنيا و الاخرة

( ( 2482 ) ) چون حكيمت اعتقادى كرده است كآسمان بيضه زمين چون زرده است ( ( 2483 ) ) گفت سائل چون بماند اين خاكدان در ميان اين محيط آسمان ؟ ( ( 2484 ) ) همچو قنديلى معلق در هوا نى بر اسفل مىرود نى بر علا ( ( 2485 ) ) آن حكيمش گفت كز جذب سما از جهات شش بماند اندر هوا ( ( 2486 ) ) چون ز مغناطيس قبّه ريخته در ميان ماند آهنى آويخته ( ( 2487 ) ) آن دگر گفت آسمان با صفا كى كشد در خود زمين تيره را ؟ ( ( 2488 ) ) بلكه دفعش مىكند از شش جهات تا بماند در ميان عاطفات ( ( 2489 ) ) پس ز دفع خاطر اهل كمال جان فرعونان بماند اندر ضلال ( ( 2490 ) ) پس ز دفع اين جهان و آن جهان مانده‌اند اين بىرهان بىاين و آن ( ( 2491 ) ) سركشى از بندگان ذو الجلال ز آن كه دارند از وجود تو ملال ( ( 2492 ) ) كهربا دارند چون پيدا كنند كاه هستى تو را شيدا كنند ( ( 2493 ) ) كهرباى خويش چون پنهان كنند زود تسليم تو را طغيان كنند ( ( 2494 ) ) آن چنان كه مرتبهء حيوانى است كو اسير و سغبهء انسانى است ( ( 2495 ) ) مرتبهء انسان به دست اوليا سغبه چون حيوان شناسش اى كيا ( ( 2496 ) ) بندهء خود خواند احمد در رشاد جمله عالم را بخوان قل يا عباد ( ( 2497 ) ) عقل تو همچون شتربان تو شتر مىكشاند هر طرف در حكم مر ( ( 2498 ) ) عقل عقلند اوليا و عقلها بر مثال اشتران تا انتها ( ( 2499 ) ) اندر ايشان بنگر آخر ز اعتبار يك قلاووز است جان صد هزار ( ( 2500 ) ) چه قلاووز و چه اشتربان ؟ بياب ديده‌اى كآن ديده بيند آفتاب ( ( 2501 ) ) نك جهان در شب بمانده ميخ دوز منتظر موقوف خورشيد است و روز ( ( 2502 ) ) اينت خورشيدى نهان در ذره‌اى شير نر در پوستين برّه اى ( ( 2503 ) ) اينت دريايى نهان در زير كاه پا بر اين كه هين منه با اشتباه