مىگويد : زشت باش ، رنگ من زرد مىگردد ( 1 ) تفسيرى كه در پاورقى به اين بيت كردهايم به اضافهء بيت بعدى كه مىگويد :
( ( 2466 ) ) پيش چوگانهاى حكم كن فكان
مىدويم اندر مكان و لا مكان
مىتواند شاهد تفسير مزبور باشد - يعنى ظهر و حكم كن فكان در جريانات موجوديت طبيعى مىباشد و در حقيقت چون كه بىرنگى اسير مىشود ، افراد با يكديگر مختلف گشته و به نزاع با يكديگر مىپردازند .
« اين بيت هم در مباحث همين ابيات مورد تفسير و بررسى قرار گرفته است ، مراجعه شود » .
اگر انسان بتواند به بىرنگى برسد به خوبى درك خواهد كرد كه موسى و فرعون در آن عالم بىرنگى آشتى دارند .
تو اگر در اين گفته سؤال دارى ، بايد بدانى كه رنگ بدون قيل و قال از نظر اختلافاتى كه خاصيت رنگها است امكان پذير نيست .
جلال الدين گويا متوجهء اين سؤال مىگردد كه بسيار خوب اين رنگها از كجا ناشى شده است ؟ لذا مىگويد : جاى شگفتش همين جا است كه اين رنگها از بىرنگى برخاسته است .
براى توضيح اين مسئله فقط به چند مثال پردازيد 1 - روغن كه اصلش از آب است چگونه از آن ناشى مىگردد و به صورت ضد آن در مىآيد ؟ 2 - اگر منشأ اصلى خار و گل همان ريشهء واحد اصلى است ، چرا اين دو با يكديگر متضاد مىباشند ؟
هامش
( 1 ) از آن جهت كه عقل فطرت پاك همهء انسانها حكم مىكند و تمام كتب آسمانى با صراحت مىگويند كه خدا به كار زشت و زشت شدن انسان رضايت ندارد و دستور به آن نمىدهد ، بايد مقصود جلال الدين زشتى و زيبايىهاى طبيعى غير اختيارى بوده باشد و الا به هيچ وجه قابل قبول نيست . .