در بارهء بىرنگى و با رنگى كه جلال الدين در ابيات مورد تفسير وارد بحث شده است ، بالاخره به يك نظريهء قاطعانهاى نرسيده ، مىگويد :
( ( 2472 ) ) چون گل از خار است و خار از گل چرا
هر دو در جنگند و اندر ماجرا ؟
( ( 2473 ) ) يا نه جنگى است اين براى حكمت است
همچو جنگ خر فروشان صنعت است
يا نه اين است و نه آن حيرانى است
گنج بايد جست اين ويرانى است
مىگويد : اگر همهء انسانها يكى هستند پس اين جنگ و نزاعها براى چيست ؟ سه بيت فوق را در پاسخ سؤال مزبور مىگويد و از اين ابيات به خوبى روشن مىشود كه جلال الدين نمىتواند صريحاً براى تفسير اين بىرنگى از وحدت موجود بهره بردارى كند .
آن چه كه مىتوان با ملاحظهء بعضى از مطالب ديگر جلال الدين و شهادت بعضى از شارحين با اطلاع منظور نمود ، اين است كه بعيد نيست جلال الدين براى تفسير بىرنگى و با رنگى از احتمال چهارم بهره بردارى نموده است كه وحدت وجود تشكيكى بوده باشد ، مانند نور كه يكى است با خصوصيات ناشى از مراتب آن .
به هر حال چنان كه از سه بيت فوق بر مىآيد بالاخره جلال الدين از آن جهت كه سؤال جنگ و نزاع ميان اين بىرنگها را نمىتواند تحليل روشن و قاطعانه نمايد ، مىگويد :
( ( 2474 ) ) يا نه اين است و نه آن حيرانى است
گنج بايد جست اين ويرانى است
احتمال مىرود هنگامى كه جلال الدين احساس مىكند ، با اين كه در صدد پاسخ به نزاع ميان بىرنگها بر آمده است ، اين پاسخها هيچ يك قانع كننده نيست ، مىگويد : باز مطلب در چون و چراها و استدلالها غوطه ور شده است . از اينجا بگذريم و به همان حيرت عارفانهء خود ادامه بدهيم نظير اين مطلب را در گذشته هم بقرار ذيل گفته است :
گه چنين بنمايد و گه ضد اين
جز كه حيرانى نباشد كار دين
نه چنان حيران كه پشتش سوى اوست
بل چنين حيرت كه محو و مست دوست
اما داستان اين كه فرعون در شبها دعا و نيايش مىكرد ، از نظر تاريخى ثابت