افراد انسانى همگى از اعضاى برونى و نيروهاى درونى برخوردار بوده و همهء آنها را عقل و وجدان و مشاعر و . . . عطا فرموده است . « وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها . فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها . قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها » 91 : 7 - 10 ( 1 ) ( سوگند به نفس انسانى و به كسى كه او را تنظيم نمود ، هم نيروى فجور و هم نيروى تقوا در او بوديعت نهاد ، هر كس كه آن نفس را تزكيه كرد رستگار گشت و هر كس كه آن را مغشوش و مختل ساخت و از رحمت الهى مأيوس شد ) . تمام افراد انسانى مساوى آفريده شدهاند ، هنگامى كه به اين خاكدان گام مىگذارند از نظر بهره بردارى از سرمايه و كيفيت و كميتهاى ناشى از عوامل درونى و بيرونى اختلافات شروع مىشود . يعنى يكى تابع نفس اماره و شهواتش مىشود يا كافر مىگردد ، ديگرى بالعكس تابع عقل و وجدان مىباشد ، در نتيجه رستگار و مؤمن مىشود . در حقيقت رنگ همان پديده هاى درونى شخصى و عوامل برونى است كه پيرامون انسانها را در اين دنيا مىگيرند و اما در مقابل عالم ما وراى طبيعت يعنى به نسبت به خداوند بىرنگ مىباشند . احتمال دوم اين است : كه چون هر فرد از انسان داراى شخصيتى است كه دو رو دارد ( روى به ما وراى طبيعت و روى به طبيعت ) آن روى ما وراى طبيعىاش كه تمام نيروى وجود از آن است و ما گاهى آن را مطابق بعضى از روايات شعاع الهى معرفى نموديم براى همهء افراد يكى است ، يعنى تمام افراد انسانى از آن روى ما وراى طبيعى به يكسان بهره بردارى مىكنند ، مانند لامپهاى رنگارنگ كه در مقابل الكتريسيته و ماهيت واحد آن يكسان مىباشند . اين لامپها موجوديتهاى گوناگون انسانى است كه خود مىسازد ، ولى آن شعاع الهى در اختيار هيچ كس نبوده و در همه مساوى است . احتمال سوم : مقصود از رنگ كيفيتى است كه روح انسانى در همين جهان بر خود مىگيرد ، اما از نظر تمام اجزاء درونى و برونى و تماس با طبيعت و جريانات
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 208
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٨
هامش
( 1 ) سوره شمس ، آيات 7 تا 10 . .