در بيان آن كه موسى عليه السلام هر دو مسخر يك مشيتاند ، چنان كه زهر و پادزهر و ظلمات و نور و مناجات فرعون با خدا
( ( 2446 ) ) كفر و ايمان عاشق آن كبريا
مس و نقره بندهء آن كيميا
( ( 2447 ) ) موسى و فرعون معنى را رهى
ظاهر اين ره دارد و آن بىرهى
( ( 2450 ) ) ز آن كه موسى را منور كرده اى
مر مرا هم ز ان مكدر كرده اى
( ( 2451 ) ) ز آن كه موسى را تو مه رو كرده اى
ماه جانم را سيه رو كرده اى
( ( 2452 ) ) بهتر از ماهى نمود استاره ام
چون خسوف آمد چه باشد چارهام ؟
( ( 2453 ) ) تو بتم گر ربّ و سلطان مىزنند
مه گرفت و خلق پنگان مىزنند ( 1 ) ( ( 2454 ) ) مىزنند آن طاس و غوغا مىكنند
ماه را از زخمه رسوا مىكنند
( ( 2455 ) ) من كه فرعونم ز شهرت واى من
زخم طاس آن ربى الاعلاى من
( ( 2456 ) ) خواجه تاشانيم اما تيشه ات
مىشكافد شاخ را در بيشه ات
( ( 2457 ) ) باز شاخى را موصل مىكنى
شاخ ديگر را معطل مىكنى
( ( 2458 ) ) شاخ را بر تيشه دستى هست ؟ نى
هيچ شاخى از دست تيشه رست ؟ نى
( ( 2459 ) ) حق آن قدرت كه در تيشه تو راست
از كرم كن اين كجىها را تو راست
( ( 2460 ) ) باز با خود گفته فرعون اى عجب
من نه در يا ربناام جمله شب ؟
( ( 2461 ) ) در نهان خاكى و موزون مىشوم
چون به موسى مىرسم چون مىشوم
( ( 2462 ) ) رنگ زرّ قلب ده تو مىشود
پيش آتش چون سيه رو مىشود
( ( 2463 ) ) نى كه قلب و قالبم در حكم اوست
لحظهاى مغزم كند يك لحظه پوست
( ( 2465 ) ) يك دمى ماهم كند يك دم سياه
خود چه باشد غير از اين كار إله
( ( 2464 ) ) سبز گردم چون كه گويد كشت باش
زرد گردم چون كه گويد زشت باش
هامش
( 1 ) پنگان طاس ، ناصر خسرو اين كلمه را در طاس واژگون به كار برده مىگويند :
چيست اين خيمه كه گويى پر گهر درياستى * با هزاران در پنگانى از ميناستى .