تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
داد آگاهى او به خويشتن نيز سلب مىشود و خود او مانند يك موجود ديگر بلكه گاهى مانند يك موجود مزاحم جلوه نموده ، انسان در از بين بردن آن « من خويش » آن چنان مىكوشد كه در مقابل دشمن خونينش ، ( دشمن ستمكار ) در آخر كار از ستم خود پشيمان مىگردد زيرا مىبيند دود آن آتش كه خود شعله ور ساخته است به ديده گان او فرو مىرود و تدريجاً همين دود او را به خود متوجه مىسازد ، مىبيند كه هر ستمى كه كرده است ، در حقيقت آن ستم را به خود پذيرفته است . « لَها ما كَسَبَتْ وَعَلَيْها مَا اِكْتَسَبَتْ » . 2 : 286 ( به نفع او است هر چيز سود بخشى را كه كسب نموده و عليه او است هر چيز مضرى را كه اندوخته است ) .
چون قضا آيد نماند فهم و راى كس نمىداند قضا را جز خداى
اين مسئله در گذشته مشروحاً مورد بررسى قرار گرفته است . اما استشهاد جلال الدين در مضامين ابيات مورد بحث به روايت سپس تذكر به داستان پير زن آن پير زن كه در اشعار نظامى گنجوى موجود است ، فقط از ناحيهء اينست كه قضا را هم كه انسان بر سر خود مىآورد معلول كارى است كه انجام داده است .